تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤

از 4 ربيع الاول 1310 مطابق 26 سپتمبر 1892

حاكم داراب به حكومت نوشته است كه ضياد خان كلانتر طايفهء بهارلو اخلال در كار مالياتى داراب مىكند ، حكومت هم بدون جويا شدن دو سوار فرستاده‌اند ضياد خان را به شيراز بياورند ، بورود سواران ضياد خان آنها را كتك مضبوطى زده و خودش سوار شده رفته است ، خبر به حكومت رسيده خيال كرده‌اند كه محرك حسين خان بهارلو است ، فرستادند او را به شيراز بياورند ، حسين خان هم مأمور را زده و رفته است . كار حكومتى فارس خيلى مغشوش است دزدى هم زياد مىشود . روزبروز بدتر است . ديگر آنكه از قرارى كه از هرجا خبر رسيده بيرونها خيلى شلوغ است ، دزدى و غارت و كشته زياد ميشوند ، در شهر هم خيلى شلوغ است ، ميرزا محمد على پيشنماز بتحريك بعضى امروز كه شنبه نهم ربيع الاول بود خيال بلوايى داشت طلبه و سايرين را همدست كرده و رفته بود در شاه‌چراغ و عقب حاجى سيد على اكبر فرستاده بود كه بيايد ، ايشان عذر آورده بودند ، از اين جهت امروز ظهر را موقوف كردند ، خيال امشب را دارند ، تا چه شود . ديگر آنكه دو عراده توپ ته‌پر حاضر كردند كه بفرستند جلو ايل عرب ، تمام كارهاى حكومتى از جزيى و كلى مغشوش است ، نان هم رو به ترقى گذارده كه اسباب وحشت مخلوق شده است ، احتمال كلى ميرود بلوايى شود . ديگر آنكه تجار تماما رفته‌اند به حكومت عارض شده‌اند كه مال التجارهء ما در بوشهر و اصفهان مانده است ، قافله جرات تردد از ترس سارقين ندارد ، تكليف چيست ؟ . هيچ جواب تجار را نداده‌اند . هر شب در كوچه آدم برهنه ميكنند ، دو شب قبل داروغه را اشرار گرفته برهنه كرده بودند . خيلى افتضاح سر او درآورده‌اند ، گزمه‌ها ميرسند كه داروغه را نجات دهند ، گزمه‌ها را هم ميزنند . تمام اين كارها از بستگان قوام الملك است و نوكرهاى آنان هستند . ديگر آنكه ايل عرب به هرجا ميرسند عارت ميكنند ، از هر دهى صدايى بلند شود زخم زده يا ميكشند ميروند . هيچكس نيست كه مواخذهء اين كارها را بكند . الان اهل شهر شب واهمه دارند ، بيرون شهر تا ساعت دو از شب كسى جرات نمىكند كه بماند ، يا برهنه‌اش مىكنند يا زخمش ميزنند . واضح تاجرى را هنگام مغرب در مسجد جامع برهنه كردند . خيلى اغتشاش پيدا شده است و نواب مستطاب و الا هيچ به خيال نيستند . ديگر آنكه حسين خان بهارلو با طايفهء عرب وصلت كردند ، متعهد و هم قسم شده‌اند كه طايفهء بهارلو و عرب متفق باشند و حال متفق شده‌اند ، از كربال و مرودشت همين قسم غارت كرده و آدم گلوله زده و كشته‌اند تا رفته‌اند به فسا كه از آنجا به داراب بروند . از حكومت محمد حسن خان فتح الملك را با سيصد سرباز و دو عراده توپ و سوار زياد معين كرده‌اند ، چادر بيرون زده‌اند كه بروند عقب حسين خان بهارلو و عرب ، و به ايلخانى قشقايى حكم شده به قدر پانصد سوار بياورد و آن هم برود عقب آنها كه نگذارند بهارلو و عرب اغتشاش نمايند . همين جمعيت اغتشاش