تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
ديگر آنكه شخص سربازى از فوج صمصام الملك فالج بوده كه حكما او را جواب كردند ، او را مىبرند در شاه‌چراغ مىاندازند ، يكروز و يكشب آنجا بوده امامزادهء واجب التعظيم او را شفا داده است . نقاره‌خانه زده‌اند . ديگر آنكه دو دستهء سينه زن از دو محله خواسته بودند در خانهء ناظر قوام الملك بروند سينه بزنند ، اين دو دستهء سينه زن باهم نزاع مىكنند ، از طرفين به قدر پانزده شانزده نفر زخمى مىشوند . بيگلربيگى فرستاده بعضى از آنها را گرفته و تنبيه كرده‌اند ، اهل شهر عقب بهانه ميگردند كه شورش و بلوايى كنند . ديگر آنكه در دشتى و دشتستان اغتشاش كلى بهم رسيده همگى هم عهد شده‌اند محمد حسين خان فتح الملك ضابط خود را نمىخواهند ، زين العابدين خان برادر محمد حسين خان را جواب كرده‌اند و اعتنايى به مشار اليه نكرده‌اند ، از شيراز توپ و سرباز و سوار خواسته است ، يك دانه قپز و صد سرباز و پانزده سوار به هزار زحمت راه انداخته‌اند و روانه نموده‌اند ، تا به حال دينارى ماليات نداده‌اند . ديگر آنكه شهر و بيرونها خيلى مغشوش است ، دو روز قبل برادرزن ميرزا محمد على پيشنماز با دو نفر الواط ديگر دندان شخصى را شكسته بودند ، شخص دندان شكسته رفته به بيگلربيگى عرض مىكند ، چند نفر فراش ميروند مقصرين را بگيرند ، يك نفر از آنها گرفته مىشود دو نفر ديگر فرار ميكنند . بعد فراشان آنها را در جايى سراغ كرده ميروند آنها را كه يكى برادرزن ميرزا محمد على باشد ميگيرند . در اين بين ميرزا محمد على ميخواسته برود مسجد ، به او خبر ميدهند ، ميفرستد فراشان را ميگيرند كه برادرزن خود را از دست آنها بگيرد . فراشان تا آدم ميرزا محمد على را مىبينند فرار ميكنند . يكنفر فراش طهرانى مقصرين را رها نمىكند . ميرزا محمد على به او مىرسد آنقدر آن فراش را مىزند تا دم مرگ ، ميگويد برو براى آقاى خود خبر ببر . در حقيقت حكومتى در كار نيست . ديگر آنكه تا امروز كه غرهء شهر صفر است الحمد الله ناخوشى در شيراز بروز نكرده ولى شب و روز زلزله مىآيد . مورخهء روز پنجشنبه دويم ماه صفر المظفر سنهء 1310 مطابق بيست و پنجم اگست 1892 .

از 3 صفر 1310 مطابق 26 اگست 1892

از قراريكه از جهرم خبر رسيده است ضابط آنجا خواسته است شخص مقصرى را نگاه دارد ، از طايفهء مقصر اجماع كرده‌اند حبسى را از خانهء حاكم بيرون برده‌اند ، محلات باهم نزاع كرده‌اند از طرفين زخمى شده‌اند دو محله هم شكسته از جهرم رفته‌اند . ديگر آنكه حاجى نصر الله خان ايلخانى قشقايى فرستاده است احشام حاجى مسيح خان كشكولى خالوى عبد الله خان را چاپيده است و برادران حاجى مسيح را گرفته است ، خود حاجى مسيح خان فرار كرده به شيراز آمده به حكومت عارض شده . حكومت هم محصل فرستاده به سر ايل خانى كه