تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
است تا بعد چه شود . مورخهء روز دوشنبه شانزدهم ماه ذيحجه الحرام 1309 مطابق يازدهم ماه جولاى 1892 .

از 17 ذيحجه 1309 مطابق 12 جولاى 1892

از قراريكه معلوم و محقق شد فتنه و فساد آن روز ميرزا محمد على زير سر خود حكومت بوده چونكه از اين طرف كه امام جمعه و شيخ الاسلام و حاجى سيد على اكبر حمايت به عيال آن شخص مرحوم مىكردند ، باطنا حكومت آدم فرستاده بوده مبلغ معتدى خواسته است ، اينها زير اين بار نرفته بودند ، خود نواب و الا ركن الدوله مىرود به مسجد بردى و پيغام مىدهد به ميرزا محمد على كه بريزند آن زن را از خانه بيرون كنند ، و حال آنكه هيچ حقى بر اين زن نداشته و ندارند . حال صراحتا مىگويد كه تو تعارف ندادى ما اين كار را كرديم ، بقسمى آن روز الواط جمع شده بود كه نزديك بود اطفال صغير آن زن و خودش زير دست و پا تلف شوند . تابحال از هيچ حكومتى محض رشوه و مداخل خود اين حركات ديده نشده بود ، حكومت بسيار شلوغيست ، خداوند عواقب كارها را بخير بگذراند . كم‌كم به عيال و ناموس مردم دست‌اندازى دارند مىكنند ، اگر به همين قسمها رفتار نمايند مردم به صدا خواهند آمد ، دور نيست بلوايى كنند ، حال ديگر خود حكومت نمىتواند جلوگيرى نمايد ، معلوم است ملاها عقب چنين دستآويزى مىگشتند . ديگر آنكه از طهران تلگراف به نواب مستطاب و الا ركن الدوله شده كه چرا نواب سهام الملك را در شيراز بيكار گذارده‌ايد ؟ . ايشان هم جواب دادند كه حكومت لارستان با اوست . حكم كرده‌اند برود به محل حكومت خود ، اين دو روزه روانه خواهد شد . ديگر آنكه از قراريكه خبر رسيد ايلخانى قشقايى ايل عرب را منظم كرده و تمسكات مالياتى آنها را گرفته است . ديگر آنكه مستوفيان و جمعى ديگر كه از حكومتهاى سابق مواجب و تخفيف داشته‌اند و اين حكومت آنها را مقطوع كرده رفته‌اند در منزل فراشباشى حكومت بست نشسته‌اند ، نزديك است كار حكومت به افتضاح بكشد . ديگر آنكه در محلهء درب شاهزاده در خانه‌اى مطرب يهودى داشته‌اند ، حاجى سيد على اكبر دو سه نفر طلبه و سيد مىفرستد مطربها را مىگيرند مىبرند پيش ايشان ، تازيانهء زيادى مىزنند و سر آنها را مىتراشند . بيگلربيگى مطلع مىشود ، پاكار آن محله را مىآورد چوب مىزند كه چرا همان ساعت مرا مطلع نكرديد ؟ پاكار الان حبس است . جميع كدخدايان و پاركارها رفته‌اند در مسجد نو بست نشسته‌اند كه ما كدخدايى نمىكنيم ، و الان هم در مسجد نو هستند . ديگر آنكه در خانهء ديگرى گويا صداى آوازى مىآمده ، آدم ميرزا محمد على گوش مىدهد و مىايستد ، زنى از كلفتهاى آن خانه بيرون مىآيد ، آدم ميرزا محمد على آن زن را مىگيرد مىبرد كه صاحبخانه بيرون مىآيد فرياد زنان كه اين چه دينى چه مذهبى است . مىرود پيش ميرزا محمد على به فرياد كردن ، ميرزا محمد على آدم خود را چند توسرى مىزند ، آنها را ساكت كرده