تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
مىروند . حكومت به دست ملاهاست ، ابدا حكومت قادر به حرف زدن نيست و پيشرفت هم ندارد ، اگر وضع به اين قسم بگذرد هيچكس نخواهد بود و با اطمينان در خانهء خود نخواهد نشست . ديگر آنكه حكومت حاجى محمد اسماعيل مشهور به رئيس را كه باعث و بانى شرارت آن روز آقا ميرزا محمد على شده بود با چند نفر از ريش‌سفيدان كل‌كويى گرفته حبس كردند ، آقا ميرزا محمد على هرچه فرستاد مرخص نكردند ، تا روز دوشنبه بيست و سيم آقا ميرزا محمد على جمعيتى جمع كرده كه بريزند در ارگ به زور حاجى محمد اسماعيل را از ارگ بياورند . به نواب و الا ركن الدوله اطلاع مىدهند ، ايشان هم در يك فرسخى شهر بودند ، فورا حكيم‌باشى خود را مىفرستد پيش ميرزا محمد على كه حاجى محمد اسماعيل را مرخص مىكنم . او را مرخص كردند ، مثل آنروزى كه قوام الملك را از حبس بيرون آوردند با جمعيت زياد و صلوات و گوسفند جلويش كشتند تا بردند به خانهء آقا ميرزا محمد على . ديگر ابدا شأنى براى حكومت باقى نمانده ، مردم شب و روز در خانهء خود متزلزل هستند . نواب سهام الملك كه باز جلوى بعضى خرابكاريها را مىگرفت ايشان را حكما حكم كرده‌اند برود به لارستان ، اين دو روزه هم معزى اليه مىرود . ايشان اگر رفتند خيلى اوضاع حكومت مغشوشتر خواهد شد . سواى هواى نفس و طمع در مال و ناموس مردم حكومتى در كار نيست ، جميع كارهاى متعلقهء به خارجه هم مختل مانده است ، از هر بابت اظهارى شود معوق است ، تمام مردم در تكليف خود حيرانند . حاجى محمد اسماعيل رئيس صريح گفته است به بيگلربيگى كه " خودت فرستادى بريزيم در خانهء مردم ، حالا چه باعث شده كه ما را گرفته‌اى ؟ " . آن روز محض هواى نفس و جلب منفعت حكم دادند ريختند به خانهء مردم . الان ديگر جلوگيرى نمىتوانند بكنند . ميرزا محمد على شب و روز به قدر دويست سيصد نفر تفنگچى ظاهر و باطن اطراف خود دارد و سپاه‌كشى مىكند ، چنان حكومت با بىعرضه مىداند كه صريح و بلند مىگويد كه بايد ركن الدوله را از شهر بيرون كرد . وضع حاليهء شيراز اين است . سيد على اكبر از يك طرف ، ميرزا هدايت الله از يك طرف مشغول حكومت ولايت هستند ، به هيچكس نمىشود حرف زد . چند روز قبل ميرزا هدايت الله عصاى خود را برداشته با چند طلبه رفته روى پشت بازار كفش‌دوزها كه زنها و مردها آنجا لباس كهنه‌فروشى مىكردند ، آنها را زده و از آنجا بيرون كرده كه زن و مرد داخل هم نبايد معامله كنند . بيچاره‌ها را از نان‌خوردن باز كرده است . مورخهء روز دوشنبه سلخ شهر ذيحجه الحرام 1309 مطابق بيست و پنج ماه جولاى 1892 .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 410 | على اكبر سعيدى سيرجانى