تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
و بعضيها در حق آقا ميرزا محمد على ميگويند كه از كربلا به ايشان رسيده است . نواب مستطاب و الا معتمد الدوله فرستاده از هر دوى اين ملاها جويا شدند كه " اگر حكمى در باب نكشيدن قليان از جناب حاجى ميرزا محمد حسن حجت الاسلام به شما رسيده است سواد آن را هم به جهت من بفرستيد " . اظهار كرده بودند كه " چنين حكمى به ما نرسيده است و ما از كشيدن قليان ابايى نداريم " . نواب مستطاب و الا معتمد الدوله مخفيا آدم گذاشته است كه معلوم نمايد كه اين مطلب از كجا و از كى بروز كرده است كه آن شخص را بدست بياورد . روز پانزدهم ديسمبر كه دويم روز اين گفته‌ها بود آقا سيد حسين كه از اجزاى ادارهء دخانيات و به لباس ملايى مىباشد و از طهران او را به جهت اصلاحات كار دخانيات در پيش ملاها مأمور شيراز كرده‌اند ، بعد از ظهرى در حضور جمعى از مردم كاغذى كه به درب امامزاده سيد مير احمد چسبانيده بودند از بابت نكشيدن قليان مىايستد و با چاقو آن را پاره مىكند ، شخصى از ميانهء مردم ميگويد كسى نيست كه دست اين سيد را بگيرد . مشار اليه رو مىكند به آن مرد و چند فحش ميدهد ، بعد از آن آمده كاغذى بر ضد اين مطلب و ناسخ آن را مىنويسد كه " لعنت خدا و امام بر كسى باد كه افترا را به جناب حجت الاسلام زده است كه اين حكم از ايشان رسيده است " ، و ميخواسته است كه ناسخ آن را به درب امامزاده بچسباند كه مردم جمعيت كرده او را ميگيرند و در راه قدرى او را زده و فحش زيادى ميدهند و ميبرندش در مسجد حاجى نصير الملك در اطاقى او را حبس مىكنند و درب اطاق را به روى او بسته قفل ميزنند و خيال داشته‌اند كه او را اذيت زياد نمايند اما صبر داشته‌اند تا آمدن آقا ميرزا هدايت الله به مسجد از براى نماز شام كه فتواى تنبيه او را بدهد . بعد از آمدن آقا ميرزا هدايت الله به مسجد ميرود بالاى منبر و مردم را موعظه مىكند و قدرى مردم را ساكت مينمايد ، آخر موعظهء خود مىگويد نمىدانيم كه اين سبد از جانب پادشاه يا حكومت مأمور است كه اين كاغذهاى جناب ميرزا را پاره كند يا آنكه سر خود اين كار را مىكند ، اگر چنين حكمى از ديوان دارد نشان بدهد " ، و از منبر مىآيد پايين . در اين بين از ادارهء دخانيات به قوام الملك اطلاع داده مىشود كه سيد را از دست مردم رها نمايد ، آنشب كه ممكن نشده بوده ، فردا صبحى سيد را از اطاق مسجد كه در آنجا محبوس بوده است درآورده و به ادارهء دخانيات ميفرستند . ديگر آنكه روز سه‌شنبه سيزدهم شهر جمادى الاول از طهران تلگرافا خبر رسيد كه همشيرهء نواب مستطاب و الا معتمد الدوله فوت شده است ، نواب مستطاب و الا هم در مسجد وكيل ختم گذاشته و نواب احتشام الملك را سر ختم نشانيده ، فرداى آن روز عصر خود نواب مستطاب و الا تشريف برده ختم را برداشتند . ديگر آنكه حضرات تنباكوفروش رفته بودند خدمت جناب قوام الملك و اظهار كرده بودند كه ميخواهيم دكاكين خود را ببنديم زيرا كه ما هيچ فروش نداريم و از عهدهء تعميرات ديوانى برنمىآييم . جناب قوام الملك جواب داده كه چند روزى دست نگاه داريد و صبر كنيد تا جواب صريح از جناب حجت الاسلام برسد كه تكليف مردم چيست . مورخهء روز پنجشنبه پانزدهم جمادى الاول 1309 مطابق هفدهم ديسمبر سنهء 1891 .