بودهاند . پس از اطلاع به حكومت شيراز حسب الامر حكومت يك نفر مأمور با دو نفر غلام ديوانى روانهء جهرم مينمايند كه رسيدگى و تحقيق نمايند . پس از ورود آنها به جهرم و رسيدگى به اين كار در حضور مأمورين دخانيات اشرار جهرم را تنبيه مينمايند و وكيل دخانيات آنجا كاغذى به سليمان خان حاكم جهرم نوشته و اظهار امتنان و رضامندى بواسطهء تنبيه اشرار كرده ، حاكم جهرم نيز همان كاغذ را بعينا ميفرستد براى نواب مستطاب و الا معتمد الدوله كه ترضيهء خاطر اجزاى ادارهء دخانيات شده است و ديگر شكايتى ندارند .
ديگر آنكه روز دوشنبه بيستم شهر ربيع الثانى دو نفر از جانب ادارهء دخانيات و دو نفر از جانب جناب قوام الملك مأمور شده بودند كه تنباكوهاى حضرات تنباكوفروش را به مهر ادارهء دخانيات مهر نمايند و يك ماه و نيم ديگر مهلت دادهاند كه اين تنباكوهايى را كه در دكان خود حاضر دارند و به مهر رسيده است به مصرف فروش برسانند ، درب هر دكان كه ميخواستند تنباكوها را مهر نمايند جمعيت زيادى از مردم ميشد .
ديگر آنكه در منزل آقا ميرزا هدايت الله پيشنماز و جناب آقا شيخ محمد حسين روضهخوانى بوده ، قدغن مىكنند كه غليان در مجلس نياورند ، زيرا آنكه در شريعت اسلام هر چيزى كه مجبورا خريد و فروش شود حرام است و جهت حرمت غليان هم اين است ، چونكه تمام تنباكوها را يكنفر معين مجموعا از شماها ميخرد و شما را مجبور مىكند در فروختن تنباكو ، از اين جهت حرام است .
ديگر آنكه آقا ميرزا محمد على پيشنماز هنوز مسجد نمىرود و از حكومت هم تا كنون اجازه مسجد رفتن داده نشده است .
ديگر آنكه رفتن جناب حاجى نصير الملك را به طهران نواب مستطاب و الا معتمد الدوله موقوف داشتند و از بابت طلبى كه از حاجى نصر الله خان قشقايى دارند آن هم قرار چنين شد كه خودشان كتبا يا تلگرافا به امين السلطان سوال و جواب نمايند نواب مستطاب و الا هم مصلحت خود را چنين دانسته كه در اين باب حكمى ننمايند و بالفعل حاجى نصر الله خان در تلگرافخانه بست نشسته است ، حاجى نصير الملك هم چونكه محض همين طلب فى الجمله رنجشى پيدا كرده و استعفاى از پيشكارى فارس داده بود محض مرحمت نواب مستطاب و الا روز سهشنبه بيست و يكم شهر ربيع الثانى از صبح تشريف بردند به منزل حاجى نصير الملك و آن روز را تشريف داشتند عصر معاودت فرمودند ، و حاجى نصير الملك هم محض تشريففرمايى نواب و الا تمام بزرگان و اركان شهر را به منزل خود وعده خواسته تماما حضور داشتند و رفع رنجش ايشان شده مشغول به امور پيشكارى خود هستند و هر روزه بر حسب معمول دفترخانه ميروند ، و اين روزها هم تلگرافى از جناب امين السلطان رسيد كه جناب حاجى نصير الملك املاك مرهونهء حاجى نصر الله خان را انتقال به حاجى ميرزا كريم صراف بدهد و نصف از تنخواه طلب خود را نقد از حاجى نصر الله خان دريافت دارد و نصف ديگر را هم جناب قوام الملك نوشته داده است كه يكسال با تفاوت به جناب حاجى نصير الملك بپردازد كه ديگر حاجى نصير الملك و حاجى نصر الله خان حق گفتگويى نداشته باشند و حاجى نصر الله خان هم از تلگرافخانه بيرون آمده به منزل خود رفته است .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٩١