از 14 ربيع الثانى 1309 مطابق 17 نومبر 1891
چند روز قبل آقا ميرزا محمد على مجتهد بر سر دو دانگ از مزرعهء علىآباد ظهيرك دور شهر كه از ماليهء محروم حاجى حسن صالح است و آن مرحوم آقا ميرزا محمد على را وصى خود قرار داده است كه به بعضى مصارف معينه برساند ، چون سه نفر دختر حاجى حسن دارد آنها مدعى شدهاند كه اين مزرعه بر حسب ارث به ماها ميرسد و صبايا رفتهاند در خانهء حاجى سيد على اكبر فال اسيرى دو دانگ از مزرعهء مزبوره را اجاره دادهاند به امام جمعه و حاجى محمد كه يكى از دامادهاى حاجى حسن است ، در اين مدت هرچه خواستهاند تصرفى در مزرعه كنند آقا ميرزا محمد على آنها را نگذاشته است ابدا مداخله كنند ، شلتوك آنجا را هم آقا ميرزا محمد على تصرف كرده به رزازها فروخته ، امام جمعه بتوسط همين حاجى محمد ميفرستند درب دكانهاى رزاز و شلتوك را سپردهاند ، آقا ميرزا محمد على بدون اينكه مقدمات را ذكر كند خدمت جناب قوام الملك اظهار كرده كه حاجى محمد را بفرستيد پيش من كه كارى به او دارم ، جناب قوام الملك حاجى محمد را با دو سه نفر فراش مىفرستد پيش ميرزا ، جناب ميرزا بعد از مؤاخذات زبانى كه تو نسبت فسق و دروغ به من دادهاى ، قدرى او را با چوبدست خود كتك زده ، حاجى محمد كريم پدر حاجى محمد با زنهاى آنها آمدهاند پيش جناب ميرزا قدرى فحاشى و بىاحترامى كردهاند ، آنها را هم از درب خانه بيرون كرده ، امام جمعه كه خبر مىشود مراتب را به حكومت عرض كرده و خواهش سپردن شلتوك را به دكانهاى رزاز و تنبيه آدمهاى آقا ميرزا محمد على را مىكند ، و جماعتى از اقوام حاجى محمد را جمع كرده بناى بدگويى از ميرزا را ميگذارد ، ميرزا هم پيغامهاى سخت به حكومت و جناب قوام و غيره مىدهند كه " اگر من مجتهدم كارى بر خطا نمىكنم و تصرف من در اين ملك به وجه شرعى است " . بالاخره قرارى شده است كه حاجى محمد برود عتبات عاليات خدمت حاجى ميرزا محمد حسن حجت الاسلام مراتب را عرض كند در باب ملك هرطور حكم فرمودند از آن قرار رفتار شود ، ولى تنبيه آدمهاى ميرزا را كسى فعلا قدرت ندارد ، امام جمعه هم سخت ايستاده كه بايد تنبيه شوند . حالا كار به اينجا رسيده است تا بعد چه شود . امام جمعه هم عليرغم آقا ميرزا محمد على از حكومت خواهش خلعتى به جهت حاجى محمد كرده بود ، نواب مستطاب و الا معتمد الدوله هم بر حسب خواهش امام جمعه يك ثوب عبا برسم خلعت مرحمت ميكنند و امام جمعه هم در منزل خود شيرينى آماده كرده چند نفرى را دعوت كرده در حضور آنها حاجى محمد را مخلع گردانيده است ، به اين واسطه قدرى مردم و ملاها آرام گرفتهاند ، ديگر گفتگوى ادارهء دخانيات كمتر است و آسوده هستند .
ديگر آنكه از قراريكه جهرم خبر رسيده است مردمان جهرم بناى شورش را دارند و در وقتى كه وكيل جهرم به جهت كارى در كوچه عبور ميكرده مردم ازدحامى كرده بودند و به مشار اليه فحاشى زيادى مينمايند و از آخر بناى سنگ انداختن را ميگذارند و در ضمن هم دو تير گلوله مىاندازند ، مشار اليه به كلى اعتنايى نكرده ميگذرد ، بلكه آدمهاى خود را هم سفارش كرده كه ابدا در مقابل آنها جوابى ندهند . اگرچه آن روز بسلامت گذشتهاند ليكن خيلى خوف كرده مترصد خطرى