داراب توقف نمايد تا وقتى كه قوام الملك برود . حسين خان بهارلو هم رفته به خاك كرمان ، و سوار و جمعيت با بيگلربيگى مراجعت كرده در داراب هستند .
ديگر آنكه هوا دو سه روز است كه گرم شده ولى بشدت پارسال نيست .
ديگر آنكه پسرهاى به سن هفده هجده سال كه نوكر معين الشريعه پسر جناب امام جمعه است با پسرهاى ديگر كه بيست سال داشته در كوچه تكليف مىكند كه بنشين . مىگويد كار دارم .
ميخواهد برود ، آن نوكر پسر امام جمعه فورا با كارد به پهلوى آن بيچاره مىزند تا به منزل ميرسد فوت مىشود . پدر مقتول نوكر تفنگدار باشى سركار و الا معتمد الدوله است ، عارض مىشود ، قاتل را خواستند بگيرند فرار كرده در شاه چراغ بست مينشيند . حكومت اطراف قاتل را فراش و قراول ميگذارد ، نان و آب روى او مىبندند تا خودش التماس كرده مرا بيرون ببريد بكشيد . او را بيرون آورده مىبرند خدمت حكومت ، اقرار در قتل كردن مىكند ، او را حبس كردند كه بعد از عاشورا قصاص نمايند .
ديگر آنكه ادارهء دخانيات در شيراز مشغول كار هستند ، نوكر و وكلاى هرجا را گرفتهاند كمكم ادارهء دخانيات رو به ترقى است و اميد است كه به زودى ترقى كلى نمايند .
ديگر آنكه پسر كوچك جناب امام شيخ على نام از پدر خود قهر كرده بطور پنهانى فرارا رفته است به اصفهان ، چونكه كارهاى الواطانه ميكرد او را منع ميكردند قرار بر فرار گذارده است .
ديگر آنكه حكم از اعليحضرت همايونى آمده كه حسين خان بهارلو را بطور استمالت بياورند نه اينكه به زور غلبه و سوار و توپ كه جمعى كشته شوند ، از اين جهت خلاف ميل قوام الملك است ، عريضهء استعفاى نوكرى خدمت نواب مستطاب و الا معتمد الدوله داده ، ايشان قبول نكردهاند ، جواب دادهاند استعفاى تو با عزل من يكى است تا من حاكم هستم استعفاى تو قبول نخواهد شد . بواسطهء ملخ خوارگى خيلى املاك لم يزرع كرملخ در جميع بلوكات فارس ريخته شده به جهت سال نو خلق خيلى متزلزل هستند . اغلب از بلوكات را امسال خيال زرع كردن گندم را ( ندارند ) ، سواى جو چيزى نخواهند كشت .
مورخهء روز چهارشنبه بيست و نهم ذيحجه الحرام سنهء 1308 مطابق پنجم اگوست 1891 .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٨٤