تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
اين موقع موقوف كنيد ، هر قسم هميشه معمول بوده همان قسم باشد ، دينارى زياد نگيريد ، چيز تازه قرار ندهيد ، امين السلطان " . ديگر آنكه از قراريكه بيگلربيگى از داراب نوشته است حسين خان بهارلو را با ابو الفتح خان حاكم سيرجان كرمان از جانب نواب مستطاب و الا فرمانفرما حاكم كرمان نزد بيگلربيگى به داراب فرستاده‌اند و خود حسين خان عريضه به قوام الملك نوشته اظهار پشيمانى از رفتار خود نموده ، حال قوام الملك نوشته است كه بيگلربيگى او را برداشته تا آخر ماه صفر به شيراز بيايد . ديگر آنكه چند روز نان قدرى گران شده انباردارها جنس نمىفروشند ، قوام الملك انباردارها و خبازان را خواسته قرار گذارده كه به هر نرخى جنس تسعير دارد بعادلهء روز بفروشند كه نان فراوان شود ، الان نان يك من هفتصد دينار است و گندم يك من سه عباسى الى سيزده شاهى است . ديگر آنكه بيرونها خيلى اغتشاش است متصل صيفى و حاصل بلوكات را ايلات ميچاپند و كسى هم نيست جلوگيرى نمايد . ديگر آنكه چند روز است نواب مستطاب و الا معتمد الدوله ناخوشى نقرس ايشان عود كرده كه به كلى از اندرون بيرون نمىآيند ، حتى شب مولود اعليحضرت همايونى نتواستند خودشان بيرون بيايند ، نواب احتشام الملك را بجاى خود نشانيدند به جهت پذيرايى صاحب‌منصبان خارجه . ديگر آنكه سركار نواب مستطاب و الا معتمد الدوله دو هفته است بواسطهء شدت درد پا از اندرون بيرون نيامده‌اند ، كارها جميعا مختل است . ديگر آنكه سه روز قبل فتح الله انباردار گندمى فروخته بود به زنى كه تمام پوست و كركاس بوده يك من هفده شاهى . آن ضعيفه گندم را ميبرد در اندرون خدمت شاهزاده نشان ميدهد ، ايشان فورا ميفرستند فتح الله را مىآورند در اندرون و چوب زيادى ميزنند ، همان گندم را در توبره مىكنند بضرب چوب به او ميخورانند و بعد ميدهند فتح الله را حبس مينمايند ، تا حال التحرير هم محبوس است ، استاد خبازان را ميخواهند كه " نان فراوان باشد و بتسعير روز بفروشيد نمىگويم كمتر بفروشيد ، مقصود فراوان بودن نان است اگر كسى شاكى از نبودن نان شد ترا در تنور مىاندازم " . الان گندم يك من تبريز چهار عباسى و جو يك من دهشاهى است و كمتر عايد مىشود . مورخهء روز دوشنبه دوازدهم صفر المظفر سنهء 1309 مطابق چهاردهم ماه سپتمبر سنهء 1891 .

از 13 صفر 1309 مطابق 15 سپتمبر 1891

ديگر آنكه شب چهارشنبه دوازدهم كاغذى درب كاروانسراها چسبانيده بودند به اين مضمون " خدمت اشخاصى كه ادعاى . . . قلمى مىشود كه از قرار معلوم بعضى از اهل اسلام رفته‌اند در ادارهء اين سگهاى . . . شده‌اند . . . اى ملعونهاى سگ هيچ . . . آمد . . . بايد آدم اسلام بشود خداوند انشاء الله نسل شماها را منقرض فرمايد كما اينكه دين اسلام را ضايع كرديد اگر توبه كردند يك نفر چه از سگهاى بزرگ و چه از . . . ى آنها بتواند به درك و اصل گرداند اجر عظيم
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 386 | على اكبر سعيدى سيرجانى