نصير الملك هر روزه ديدن از ملاها مىكنند و ايشان را استمالت مىنمايند كه بلكه آنها را راضى كنند به مساجد رفتن ، اهل شهر هم در ميان خودشان گفتگوى بسيار است ، اين مدير تنباكو در شيراز حيران در كار خود است و تكليف خود را نمىداند چيست .
ديگر آنكه عصاى مرصعى از جانب سنى الجوانب اعليحضرت همايونى به جهت نواب مستطاب و الا معتمد الدوله و جبهء ترمه به جهت حاجى نصير الملك و سردارى به جهت قوام الملك مصحوب مقرب الخاقان ميرزا محمد خان پسر مؤيد الملك پيشخدمت مخصوص حضور همايونى روز بيست و دويم شهر شوال وارد شد ، نواب مستطاب و الا تا تل سلام به استقبال خلعت رفتند ، خلعت پوشيدند ، جميع دكاكين را بستند ، با احترام زياد خلعتپوشان شد ، شليك توپ نمودند تا داخل شهر شدند .
ديگر آنكه نواب مستطاب و الا با اغلب علما ديدن كردهاند همه را استمالت نمودند تا راضى شده به مسجد رفتهاند حال دو روز است كه مسجد رفتهاند ، بجز آقا ميرزا محمد على پيشنماز با وجودى كه نواب مستطاب و الا به ديدن مشار اليه ( رفته ) تا به حال مسجد نرفتهاند و عوام الناس را دور خود جمع نموده و صحبتهاى وحشيانه مىدارد مثل سيد على اكبر فال اسيرى .
ديگر آنكه هنوز رئيس ادارهء دخانيات داخل كار نشده ، مردم هنوز صحبتهاى بىمعنى مىدارند . ديگر آنكه حاجى عز الملك كارگزار شيراز وارد شيراز شدند .
ديگر آنكه در داراب طايفهء بهارلو بهم ريختهاند خيلى اغتشاش كردهاند ، مىخواهند كلانتر خود ريحان خان را بكشند ، شب هنگام فرار كرده به شيراز آمدهاند ، تمام اطراف فسا را اغتشاش انداخته مال و حشر هركس در صحرا باشد علانيه مىبرند و مىچاپند . در اين سال ملخخوارگى و اين اغتشاش تمام رعاياى فسا و اطراف بجان آمدهاند ، از ترس قوام الملك نمىتوانند به حكومت عارض شوند ، اگرچه به حكومت هم عارض شوند فائده ندارد تقويت به قول قوام الملك خواهند كرد . قوام الملك خيال دارد حبيب الله خان بيگلربيگى پسر خود را با سوار و سرباز بفرستد به جهت نظم آنجا .
ديگر آنكه نواب محمد حسن ميرزاى مهندس كه مأمور ساختن راه است به جهت آمدن موكب همايون چادر زده در باغ جهاننما با سيصد چهارصد نفر سرباز و عمله كه مشغول ساختن راهها از شيراز الى ايزدخواست شود و بعد مراجعت كرده به سمت خفر برود كه راه خفر را هم بسازد به جهت تشريف بردن شاه به آن صفحات .
ديگر آنكه جناب سعد الملك وارد شيراز شده در دلگشا منزل دارد ، چند روز ديگر از شيراز به سمت طهران حركت خواهند كرد .
ديگر آنكه در شهر شبها خيلى از الواط اغتشاش مىكردند ، قوام الملك كدخدايان را خواسته ضرب به آنها زده يك دو نفر از آنها را تنبيه نمود ، قدرى آرام گرفتند .
ديگر آنكه بواسطهء آمدن موكب همايون و ملخخوارگى نان و گندم و جو و برنج گران شده مخصوصا حكومت فرمودهاند كه جنس به اطراف حمل نشود ، حتى بلوك به بلوك تمام جنس بلوكات را به شهر بياورند ، خبازان را بيگلربيگى تنبيه نمود كه نان را گران كردهاند ، الان گندم يك من
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٨٠