جان فراشباشى بيگلربيگى را اخبار ميدهند ، خواسته آنها را بگيرد اهل مجلس از زخمى و غير زخمى تمام گريخته رفتهاند در شاه چراغ بست نشستهاند . فراش بيگلربيگى دور آنها هست كه به دست بياورد .
ديگر آنكه شخص سيدى به حالت مستى عبورا در بازار مرغ با قمه زده به بازوى شخص ديگر ، شخص زخمدار به حكومت عارض شده ، حكومت سيد ضارب را بالفعل حكم به حبس فرمودند . اين اوقات بيرونها و دور شهر و در خود شهر خيلى شلوغ و بىنظم است .
ديگر آنكه دويست نفر سوار شاهسون قورت بيگلو با سركردگى حسينقليخان سرتيپ ميرپنجه بر حسب مأموريت ساخلو خود از طهران به شيراز وارد شدهاند و صادق خان سرتيپ با سوارهاى قزوينى خود كه در شيراز بودند مرخص شده به طهران بروند .
ديگر آنكه چون در ماه رمضان اغلب حاجى سيد على اكبر روى منبر عبارات وحشتانگيز كه خلق را به هيجان مىآورد مىگفت نواب مستطاب و الا معتمد الدوله هرچه پيغام دادند كه اين عبارات را روى منبر نگوييد چاره نشد و بيشتر اسباب اغتشاش به جهت ادارهء دخانيات بود ، لهذا تداركى باطنا كرده كه سيد را پنهانى گرفته از شيراز ببرند . روز يكشنبه هشتم شهر شوال صبح بسيار زود سيد از دروازهء شهر خارج شده بود به جهت راه رفتن ، بيرون دروازهء سعدى كه مىرسد حسب الفرمودهء حكومت بيگلربيگى و سوارهاى بهارلو در كمينگاه بودهاند ، تا سيد را تنها مىبينند ده دوازده نفر سوار مىآيند سيد را گرفته ترك سوارى مىنشانند مىبرند ، سوارهاى ديگر و دو سه نفر سوار هم از حكومت همراه سيد ميروند تا به ده نو قوام الملك سه فرسخى شيراز مىرسند . هفده نفر سوار همراه او بوده آنجا سيد را پياده مىكنند كه نان و آبى به او بدهند تا ظهرى در ده نو بوده . بعد از بردن سيد اهل شهر و عيال سيد خبردار ميشوند ، تمام علما و مردها و زنهاى شهر مىريزند در خانهء سيد شلوغ زياد ميكنند ، تمام ميروند در شاه چراغ قريب سه چهار هزار نفر زن و مرد در شاه چراغ جمعيت كردند ، تمام چهار بازار وكيل را بستهاند . قوام الملك و بيگلربيگى خود در شهر و بازارها با جمعيت زياد با اسلحه گردش مىكنند كه اغتشاش و بلوايى نشود ، ولى ازدحام عصر تا صبح كمتر است ملاها و جمعيت هنوز در شاه چراغ هستند . از قرار مذكور سيد از دهنو كاغذى به عيالش نوشته است و كاغذى به نواب و الا معتمد الدوله و حاجى نصير الملك نوشته است . تا حال التحرير هنوز اغتشاش در شهر هست و الان كه بعد از ظهر است خبر رسيد كه جمعيت روى پشت بام شاه چراغ و بازار حاجى جمع شدهاند ، با سنگ از بالاى پشت بام به تفنگچيان قوام الملك زدهاند سر يك نفر از تفنگچيان بهارلو را شكستهاند ، سوارها هم دو سه تير تفنگ خالى روى آنها كردهاند ، دو سه نفر تير ساچمه و چهار پاره برداشتهاند و الواط ريختهاند در گمركخانه ، مستر هانس و كمپنى و ساير تجار ديدند شلوغ شده حجرات خود را بستند به منزل خود رفتند . و نيز اخبار رسيده كه فقرهء ديگر در پشت بام سيد مير محمد اهل شهر با تفنگچى و سوارهاى بهارلو دعوا كردهاند ، از قرار مذكور قريب بيست نفرى زخمدار شدهاند و معلوم نيست كه از طرفين چند نفر كشته شدهاند ، و سرباز را هم فشنگ داده روى پشت بام بازار وكيل و دور ميدانهاى ارگ چاتمه زده حاضر
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٧٨