تعاقب كردند ، در همانجا بست نشست . به حكم حكومت او را در حجره حبس و زنجير كردند .
ديگر آنكه چند شب است در شهر بناى دزدى شده يك دو دكان را بريدهاند . ديگر آنكه قافله از طريق بوشهر مىآمده در دشت ارژن دزد در قافله مىريزد يك عدل قماش مىبرد .
ديگر آنكه نواب و الا احتشام الدوله بواسطهء گرمى هوا در باغ گلشن قوام الملك رفتهاند ، يك هفته در آنجا توقف خواهند كرد . ديگر آنكه باقى پارساله را جناب صاحب ديوان پيشكش حضور اعليحضرت اقدس همايون كرده ، از طهران هم حكما از سركار و الا احتشام الدوله خواستند ، سند تلگرافى از ايشان گرفتهاند كه تا چهل روزه گرفته برسانند .
ديگر آنكه به قدر پانصد نفر از طايفهء بهارلو گرسنه و برهنه در صحراى فسا ريختهاند كه متصل دزدى مىكنند .
ديگر آنكه سركار و الا احتشام الدوله كه رفته بودند به جهت چند روزى در باغ عفيفآباد به جهت تغيير آب و هوا ، حال خيال دارند تا آخر ماه ذيقعده در آنجا توقف نمايند .
ديگر آنكه نواب نوذر ميرزا اين دو سه روزه خيال حركت به سمت دشتى و دشتستان را دارد .
ديگر آنكه حكم از طهران شده كه سربازخانه و قورخانه را بسازند ، حال بتعجيل مىسازند چونكه افواجى كه همراه سيف السلطنه است به قدر يك فوج آن مأمور شدهاند ، دو فوج ديگر در بيرون شهر چادر زده نشستهاند معطل تمام شدن سربازخانه هستند .
ديگر آنكه حاجى عبد الحسين خان امير پنجه سيصد نفر توپچى ابواب جمع مشار اليه كرده وارد شيراز گرديد . يكصد و پنجاه نفر بايد از توپچيان ابو الوردى و شيرازى بگيرد و يكصد و پنجاه نفر از اهل نهاوند از عقب خواهند آمد . توپچيان ساخلو شيراز مرخص هستند .
ديگر آنكه بعد از خواندن اعلان و فرمان از بابت ترفه حال رعايا تا به حال چيزى به ظهور نرسيده است ، تفاوتى از سابق نكرده است .
ديگر آنكه دو نفر از اهل سروستان كه مذهب بابى داشتند يكى قرآن سوزانيده بود و ديگرى زن خود را تكليف كرده بود كه برود با اجنبى بنشيند ، حاجى سيد على اكبر فال اسيرى مطلع شده ، گرفته بود آنكه قرآن سوزانيده بود خودش اقرار كرد ، فرستاد خدمت سركار و الا احتشام الدوله ايشان پيغام به سيد دادند كه اين سفيه است او را مرخص كردند . آنكه زن خود را تكليف به معاشرت غير كرده بود و زنش آمده بود عرض حال خود را كرده بود نگاه داشتند . چون آنكه قرآن را سوخته بود مرخص شد جميع علما اتفاقا در منزل حاجى سيد على اكبر اجتماع نمودند و هيچكدام ديگر به مسجد نرفتند و قدغن كردند مؤذنهاى شهر اذان نگفتند ، تا سه روز مسجد نرفتند ، پسر حاجى سيد على اكبر هم رفت پيش سركار و الا احتشام الدوله قدرى بىاحترامانه صحبت كرد . ايشان به طهران تلگراف كردند . حكم تلگرافى از جانب امين السلطان رسيد كه سيد را از شهر بيرون كنند . تلگراف را بردند براى سيد ، سيد هم گفت " مىروم ، شهرى كه مذهب ندارند توقف خودم را هم جايز نمىدانم " . بعد شيخ الاسلام و قوام الملك رفتند منزل سيد او را استمالت كردند ،
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 317
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣١٧