تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
مىگويند كه دخلى به پسر مسلمان و خواستن آن ندارد ، صدقش اين است كه اين دختر از سن سه سالگى گم شده و حضرات يهود او را برده‌اند و حالا شوهر دارد ، دختر مسلمان است ولى از شوهر يهودى خودش ميل ندارد طلاق بگيرد . هنوز اين امر قطع نشده . ديگر آنكه كهن دل خان پسر على قلى خان قشقايى كه حبس بود مرخص شد ولى سارقين را حكما از مشار اليه خواسته‌اند . ديگر آنكه دو عراده توپ از ته پرشو از اصفهان به شيراز آوردند كه توپچيان شيراز هم مشق كرده ياد بگيرند . ديگر آنكه حضرات لشنى از دست حاجى ميرزا محمد حكيم‌باشى به شكايت سر توپخانه بست آمده‌اند ، از قراريكه مىگويند در هشتصد تومان جمع دو هزار تومان اجحاف كرده است . هنوز سر توپخانه بست نشسته‌اند ، هنوز حكمى دربارهء آنها نشده . ديگر آنكه جمعى از اهل خير از دست ابو القاسم خان همشيره‌زادهء حاجى نصير الملك سر توپخانه بست آمده‌اند كه ظلم و تعدى و اجحاف به آنها شده است . ديگر آنكه از قراريكه از سفارت عثمانى حكم به وكيل شهبندر عثمانى شده كه جنازهء سه ساله را حمل عتبات نمايند ، كمتر از سه سال كسى ماذون در حمل نيست ، اگر حمل شود رجعت خواهند داد . ديگر آنكه از قرار مذكور قرار است خلعت به جهت سركار و الا احتشام الدوله از طهران بيايد كه از سياه بيرون بيايند . ديگر آنكه يك روز و يك شب جناب امام جمعه سركار و الا احتشام الدوله را در باغ مسجد بردى ضيافت و پذيرايى خوبى نمودند . ديگر آنكه قوام الملك به جهت سركشى املاك خود يك هفته به كوار رفته است . ديگر آنكه از بابت دختر يهوديه هنوز حكم درستى در اين باب نشده . ديگر آنكه شب هنگام شخص دهاتى در خانهء يكى از ده بزرگى مهمان شده و نصف شب برخاسته بود كه ماديان صاحبخانه را به سرقت ببرد ، صاحبخانه بيدار شده او را مىگيرد ، صبح به سركار و الا احتشام الدوله مراتب را عرض مىكند . حكم داده‌اند دست او را بريدند . ديگر آنكه از قرار اخبار تلگرافى كه از آباده رسيده است چهار نفر از طايفهء قشقايى گوسفندى به يزد و كرمان به جهت فروش برده بودند ، گوسفندهاى خود را فروخته مراجعت در هفت فرسخى آباده مىخواستند پول خود را قسمت كنند ، يك نفر را مىفرستند بالاى كوه كشيك بزند كه دزدى روى آنها نريزد . وقتى كه آن يك نفر مىرود آن سه نفر مشغول تقسيم كردن پول بودند كه شش نفر سارق با تفنگ روى آنها مىريزد ، آن سه نفر را مىكشند و هرچه پول داشتند برداشته مىروند . آنكه بالاى كوه كشيك مىكشيده صداى تفنگ مىشنود ، نگاه مىكند كه رفقاى او را محاصره كردند ، فرار كرده مىرود به آباده اطلاع مىدهد ، تفنگچى و سوار برداشته مىآيد ، وقتى كه مىرسند كه آن سه نفر را كشته ، اسب و الاغ آنها بوده ولى پول نقد و تنخواه هر چه بوده برده‌اند . تا به حال معلوم نشده كه سارقين از چه طايفه بوده‌اند .