از 29 رمضان 1305 مطابق 10 جون 1888
چند شب قبل چند دكان در محلهء مولا آتش گرفت جمعيت از ده بزرگى و اطراف آمدند خاموش كردند .
ديگر آنكه سعد الملك در باغ جناب صاحب ديوان نقل مكان كردند كه به سمت بوشهر حركت كنند .
ديگر آنكه اين اوقات نواب و الا احتشام الدوله كمتر مىنشينند ، اغلب در اندرون هستند ، باطنا گويا كدورتى دارند ، امورات مردم مثل اول ورود نمىگذرد .
ديگر آنكه اهل بوانات و قنقرى از دست حاجى نصر الله خان ايلبيگى قشقايى به شكايت در مسجد نو و سر طويلهء نواب و الا احتشام الدوله بست نشستهاند ، به كلى حاجى نصر الله خان را نمىخواهند . احتمال هم دارد كه بوانات را از مشار اليه بگيرند .
ديگر آنكه در شب دويم شوال حاجى محمد ابراهيم خان باشى رئيس در خانهء سركار و الا احتشام الدوله كه حاكم بهبهان و ممسنى شده بود در باغ مرحوم ميرزا محمد رضاى مستوفى كه هزار قدمى شهر است نقل مكان كرده بود ، صفدر ميرزا رئيس خلوت سركار و الا احتشام الدوله با رضا قلى ميرزا پسرزادهء مرحوم بهرام ميرزاى معز الدوله كه برادر سركار مستطاب و الا حاجى معتمد الدوله باشد و بعضى عملهجات خلوت مهمان حاجى محمد ابراهيم خان بودهاند ، همه رفته بودند سواى رضا قلى خان ميرزا كه خيال رفتن نداشته مجلس شرابخورى داشته با مطرب . چون در راه كه مىآمدند رضا قلى خان ميرزا با پسر حاجى محمد ابراهيم خان نزاعى كرده بودند ، حاجى محمد ابراهيم خان بتلافى مىخواسته اذيتى به رضا قلى ميرزا برساند . ساعت چهار شب مىفرستد رضا قلى ميرزا را مىبرند بطور مهمانى ، بعد از ساعتى حرف بد به رضا قلى ميرزا مىزند . رضا قلى ميرزا همه را فروتنى مىكند جواب نمىگويد . صفدر ميرزا كه داماد حاجى محمد ابراهيم خان باشد ميانه مىافتد كه اصلاحى كند ، حاجى محمد ابراهيم خان دو سه كشيده به او مىزند ، باز هم ساكت مىشود . حاجى محمد ابراهيم خان آتش تغيرش زيادتر مىشود ، حكم به آدمهايش مىدهد كه رضا قلى ميرزا را ببريد پايين باغ عمل قبيح به او بكنيد .
آدمهاى مشار اليه كه مىخواهند رضا قلى ميرزا را ببرند نمىتوانند ، صفدر ميرزا مانع مىشود . در اين بين رضا قلى ميرزا چاقوى خود را بيرون مىآورد دست مىگيرد كه اگر هركس بيايد بزند .
برادرزن حاجى محمد ابراهيم خان جلو مىرود كه او را بگيرد زخمى مىزند به او ، صفدر ميرزا مىخواسته چاقو را از او بگيرد زخمى به شكم او مىرسد ، حاجى محمد ابراهيم خان خودش مىرود كه با آدمها او را بگيرد زخمى بر بازوى حاجى محمد ابراهيم خان مىزند فورا مشار اليه مىافتد به قدر سه چهار من خون از او مىرود ، مىفرستند جراح بياورند . عاقبت نه نفر را زخم مىزند تا او را مىگيرند . ساعت شش از شب گذشته حاجى محمد ابراهيم خان فوت مىشود . صفدر ميرزا با حالت زخم خورده فرار كرده خود را به شهر مىرساند . تا جراح و حكيم مىرسد حاجى