تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
محمد ابراهيم خان فوت شده بود . صبح زود خبر به سركار و الا احتشام الدوله مىدهند ، رضا قلى ميرزا را حبس مىنمايند و تلگراف هم به طهران مىكنند . رضا قلى ميرزا را به قدر دو ساعت چوب مىزنند كه او هم بىحال است ولى ما بقى زخميها باكى ندارند از خطر گذشته‌اند . سركار و الا حاجى معتمد الدوله تلگراف كرده‌اند " يك مرد كافر فاسقى به جهنم رفته است ، رضا قلى ميرزا را اذيت نكنيد " . هنوز حكمى در اين باب از اعليحضرت همايونى نيامده ، رضا قلى ميرزا هنوز حبس است و يكى از نوكرهاى حاجى محمد ابراهيم خان كه رضا قلى نام دارد و مىگويند منشاء فساد او بوده در انبار محبوس است . حكومت بهبهان و ممسنى هنوز معلوم نيست به كى داده شود . ديگر آنكه هنوز رضا قلى ميرزاى قاتل در محبس است حكمى دربارهء مشار اليه نشده . ديگر آنكه حكومت بهبهان را به ميرزا احمد خان نائينى كه همراه سركار و الا احتشام الدوله بود دادند و حكومت ممسنى به پسر حاجى محمد ابراهيم خان داده شد . ديگر آنكه فرمان و اعلان دولتى از اعليحضرت همايونى رسيده بود كه رعيت آسوده حال به رعيتى خود مشغول باشند . تمام اهل شهر از علما و اعيان و تجار و كسبه را در مسجد وكيل جمع كردند ، سركار و الا احتشام الدوله و حاجى نصير الملك و قوام الملك و بزرگان فارس تماما در مسجد حاضر شدند ، فرمان را خطيب خطبه كرد . يك ورقه از اعلان كه مضمون فرمان هم همين قسم بود فرستاده شد . ديگر آنكه آدمى از حاجى نصر الله خان قشقايى زخمى به يك نفر خباز زده بود ، سركار و الا احتشام الدوله حكما آن آدم را از حاجى نصر الله خان خواستند ، مشار اليه هم پيدا كرده تسليم نمود . سركار و الا احتشام الدوله چوب زيادى به او زدند ، حتى سر و دست او را فلك كردند و چوب زدند و حبس كردند كه اگر آن زخمى بهتر شود مرخص كنند و اگر بميرد او را هم بكشند . ديگر آنكه چند دكان نزديك بازار وكيل مجددا آتش گرفت كه تمام سوخته شد . ديگر آنكه عاليجناب آقا شيخ على ميرزا كه اهل شيراز او را وكيل كرده بودند كه برود با جناب صاحب ديوان ادعاى اضرارى كه به آنها رسانده بود و جريمه‌هاييكه گرفته بود مطالبه كند ، چند شب قبل رفت به طهران ولى بعض بزرگان فارس مشار اليه را از وكالت خلع كردند . ديگر آنكه جناب صاحب ديوان ماليات املاك خود را از ماليات فارس موضوع كرده كه در طهران خود به جناب امين السلطان بپردازد و حبيب الله خان را كه در طهران وكيل كارهاى ايشان بود به جهت سرپرستى املاك خود به شيراز فرستاده . ديگر آنكه قريهء قلات كه قبل تيول حاجى عز الملك همشيره‌زادهء جناب صاحب ديوان بود و هنگام رفتن قوام الملك به طهران مشار اليه تيول كرد ، الحال از جناب امين السلطان تلگراف رسيد كه به خود حاجى عز الملك واگذار شده . قوام الملك به اين واسطه بسيار دلتنگ است . ديگر آنكه از قرار مذكور جناب صاحب ديوان سى و شش هزار تومان كه طلب فروعاتى از فارس داشت پيشكش حضرت اقدس شهريارى كرده و تمام تيولات را به اربابى قباله كرده كه ديگر كسى نتواند كارى در املاك و تيولات ايشان بكند .