حكم كردند دو شب بعد از فوتش تمام منازل و صندوقخانهء او را مهر كردند ، جريمه از ورثه مىخواهند ، حال قرار گذاردهاند هرچه ماليه دارد ده يك و نيم براى حضرت و الا بگيرند ، از وجه نقد و اثاث البيت و شال و ترمه قريب ده دوازده هزار تومان دارند ، ملك و خانه هم به قدر صد هزار تومانى دارد . حال در سوال و جواب هستند . ورثهء آن مرحوم دو پسر و سه دختر است .
ديگر آنكه جناب حاجى نصير الملك از بوشهر استعفا كرد ، نواب نوذر ميرزا را حاكم بوشهر و دشتى و دشتستان و مضافات كردند ، علاوه بر جمعى كه حاجى نصير الملك متقبل شده بود قريب شش هزار تومانى تمسك سپرد ، خلعت پوشيده اين دو روزه روانه خواهد شد . هنوز قرارى در عمل بهبهان و ممسنى و كازرون داده نشده .
ديگر آنكه بجاى مرحوم معز الملك حاجى ميرزا احمد خان ضياء الملك داماد مرحوم مشير الملك وزير ماليات شد ، تمسك ذمه داده كه ماليات فارس به عهدهء مشار اليه باشد ، ده هزار تومان پيشكش اين كار داده است ، دو روز است خلعت پوشيده و در دفتر مىنشيند .
ديگر آنكه حاجى نصير الملك دو روز است وارد شيراز شده از جناب صاحب ديوان قهرند ، خدمت ايشان نرفته خيال رفتن اصفهان را دارند .
ديگر آنكه نواب نوذر ميرزا كه به جهت حكومت بوشهر معين شده بود دو روز است روانه شده .
ديگر آنكه جريمهاى كه از ورثهء مرحوم معز الملك حضرت و الا ظل السلطان خواسته بودند عجالتا در بيست هزار تومان ختم شده ، ده هزار تومان اشرفى نقد و شال و ترمه داشته و دادهاند ، ده هزار تومان ديگر را دو ماهه مهلت خواستهاند كه كارسازى نمايند .
ديگر آنكه از قرار مذكور قوام الملك در اصفهان بيست و پنج هزار تومان متقبل شده كه از بابت جريمهء داراب خان بدهد كه او را مرخص نمايند ، تابحال معوق مانده و داراب خان محبوس است .
ديگر آنكه براى حكومت بهبهان و ممسنى تاكنون كسى پيدا نشده چونكه جمع او را زياد كردهاند هيچكس قبول نمىكند . حكومت كازرون را به همان حاجى محمد ابراهيم واگذار كردند و هرچه تفاوت عمل به حاجى نصير الملك تمسك سپرده بود تقبل كرده كه به جناب صاحب ديوان بدهد . ديگر آنكه حكومت بهبهان را به قاسم خان بيضايى داده و تمسك مالياتى سپرد و خلعت پوشيد .
ديگر آنكه نايب ابراهيم فراشباشى جناب صاحب ديوان جنس كهنه و تلخ در انبار داشته طرح به خبازان داده به اسم جناب صاحب ديوان ، خبازان هم همان را پخته كه به خلق بفروشند ، هيچكس نمىخريد . يك نفر از خبازان نان تلخ را مىبرد حضور جناب صاحب ديوان عارض مىشود كه اين گندم را به ما طرح دادهاند و كسى از ما نمىخرد . جناب صاحب ديوان حكم مىكند استاد خبازان را مىآورند ضرب بسيارى به مشار اليه زده آرد به صورت او ماليده در بازار مىگردانند ، هرچه از آن آرد در دكان خبازان بوده آتش مىزنند و قيمت آن را به هركس كه داده بوده
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٢٩٢