واگذار نمايند ، خودم هرزگى و شرارت آنها را رفع خواهم كرد .
ديگر آنكه بيان الملك كه از جانب جناب صاحب ديوان بچاپارى به اصفهان مىرفت در راه برادران رضا خان عرب كطى او را مىگيرند نگاه مىدارند كه صاحب ديوان برادر ما را رها كند ما هم ترا رها خواهيم كرد . بيان الملك به زبان بازى از دست آنها مستخلص شده از آباده تلگرافا اطلاع به جناب صاحب ديوان مىدهد . خيلى اغتشاش دارد عمل حكومت فارس .
ديگر آنكه از قرار مذكور فتح على خان جراشى از حكومت لار استعفا كرده چونكه پانزده هزار تومان علاوه بر جمع لار كردهاند .
ديگر آنكه از قرار مذكور فقراتى كه به حضرت و الا ظل السلطان از بابت قوام الملك نوشته بودند يكى اين فقره بوده كه سالى شصت هزار تومان از عاملى مىبرد . ايشان تلگراف كردهاند كه از اين شصت هزار تومان سى هزار تومان براى شما و سى هزار تومان به من برسد . از اين جهت سى هزار تومان بر ابواب جمعى قوام الملك افزوده و به مؤتمن الملك دادهاند ، از آن سى هزار تومان پانزده هزار تومان بر لار و سبعه و بنادراتى كه در ادارهء فتح على خان جراشى بوده افزودهاند .
ديگر آنكه از قرار مذكور داراب خان را در اصفهان هم زنجير پدر حسين قلى خان بختيارى كردهاند تا مراجعت حضرت و الا ظل السلطان از ييلاقات .
ديگر آنكه دو نفر از سربازهاى فوج حاجى صمصام الملك كه تازه وارد شيراز شدهاند در باغ تخت با هم قمار مىكردند ، با هم گفتگو مىنمايند يكى ديگرى را با قمه مىزند فورا مقتول مىشود .
ديگر آنكه ميانهء حاجى نصير الملك و جناب صاحب ديوان به هم خورده است ، تلگراف خدمت حضرت و الا ظل السلطان كرده از حكومت بهبهان و بوشهر دشتى و دشتستان استعفا داده .
ديگر آنكه ايلخانى خلعت پوشيده نقل مكان به باغ ارم كرده كه برود در ايل قشقايى .
مورخهء شنبه بيست و چهارم رمضان المبارك 1304 مطابق هيجدهم ماه جون 1887 .
از 25 رمضان 1304 مطابق 19 جون 1887
جناب صاحب ديوان و حاجى نصير الملك و حاجى صمصام الملك در تلگرافخانه رفته به برازجان با حضرات دشتستانى سوال و جواب كرده بواسطهء نخواستن حاجى نصير الملك ، ولى معلوم نشده چه سوال و جواب كردهاند . ديگر آنكه حاجى نصير الملك از راه فيروزآباد پنج شش روز است با يك فوج سرباز و هشتاد نفر سوار روانهء دشتى شده .
ديگر آنكه نواب و الا جلال الدوله بواسطهء گرمى هوا به ييلاقات رفتهاند . جناب صاحب ديوان هم دو سه روزى تا جوشك رفته مراجعت كردند . هواى شيراز خيلى گرم شده و شب و روز ابر است .
ديگر آنكه دو نفر تاجرى كه ورشكستهاند بعد از رسيدگى حساب يكصد و هفتاد هزار تومان به مردم مقروض هستند يكى از آنها كه پسر حاجى ميرزا ابو القاسم باشد هيچ ندارد و مىگويند اگر صناديق ترياك او را خوب بخرند بعد از برات كردن صندوقى سيصد روپيه اگر عايد شود