به طلبكارها تومانى يك روپيه اگر دستگير شود ، و حال آنكه اين هم مشكل است . هر دو را در خانهء حاجى عز الملك رئيس تجار و كارگزار است نگاه داشتهاند . به حساب ايشان تجار رسيدگى مىنمايند .
ديگر آنكه حاجى نصير الملك حكومت بوشهر و دشتى و دشتستان و بهبهان را قبول كرد ولى تنگستان و مضافات از ايشان موضوع شده ، اين چند روزه خيال حركت دارد كه از راه فيروزآباد اول به دشتى و دشتستان و بعد از آن به بوشهر بيايد ، يك فوج سرباز و صد سوار هم همراه مىآورند . چند روز است هواى شيراز بسيار گرم شده .
ديگر آنكه چون شب اول ماه شوال رؤيت هلال نشد تمام علما و خلق شيراز روز اول ماه روزه گرفتند . بعضى از علما مثل امام جمعه و يك دو نفر ديگر دو ساعت به غروب مانده آن روز به خبر تلگرافى كه در ولايات ديگر رؤيت هلال شده افطار كردند ، اكثر علما و خلق همينطور روزه بودند تا شام .
ديگر آنكه از حضرت و الا ظل السلطان تلگراف به جناب صاحب ديوان رسيد كه دو نفر تاجر كه ورشكستهاند روانهء اصفهان نمايد كه در اينجا بايد به حساب آنها رسيدگى شود . معظم اليه هم آنها را روانهء دلگشا نموده كه از آنجا روانهء اصفهان نمايند . طلبكاران به ملاحظهء آنكه در اصفهان مىروند و به كلى طلبشان سوخت مىشود خدمت حضرت و الا تلگراف كردند و استدعا نمودند كه مقرر فرمايند در همين جا به حساب آنها رسيدگى شود و الا تمام ماها را بطلبيد كه با آنها به اصفهان بياييم . استدعاى تجار قبول افتاده ، مجددا به حاجى عز الملك كه رئيس تجار است و كارگزار آنها را سپردند كه به حساب رسيدگى شود . على الظاهر مشكل است چيزى عايد طلبكاران شود الا جزيى .
ديگر آنكه قاتل يكنفر سرباز فوج حاجى صمصام الملك كه در باغ تخت در قمار او را مقتول نموده بود حكومت او را سر بريدند .
ديگر آنكه از قرار مذكور حاجى محمد اسماعيل و حاجى محمد صادق و اخوان مشار اليهما كه ورشكستهاند بعد از رسيدگى حساب هشتاد هزار تومان بدهكارند ، قرار گذاردهاند چهل هزار تومان از اين مبلغ را از خانه و اثاث البيت خود را بفروشند و بدهند ، چهل هزار تومان ديگر را نوشتهء عند القدره و الاستطاعة بدهند . تجار هم راضى شدهاند ، ولى ميرزا ابو الحسن پسر حاجى ميرزا ابو القاسم كه او هم بيش از هشتاد هزار تومان به مردم بدهكار است به هيچ صراطى مستقيم نشده هر روز به يك جايى او را حبس مىكنند ، تجار و طلبكاران ديگر او تمامى در مسجد نو بست رفتهاند از دست جناب صاحب ديوان چونكه هر روز قرارى با طلبكاران مىدهد بعد تعارفى پيشكش مىگيرند از آن قرار برگشت مىكنند . الحال تجار در مسجد نو نشستهاند و ميرزا ابو الحسن در محبس حكومتى حبس است . كار حكومت فارس به كلى از هم گسيخته شده است ، هيچكس تكليف خود را نمىداند از بسكه ناسخ و منسوخ حكم صادر مىشود .
ديگر آنكه الحمد الله امساله جنس فراوان است و خودبخود در تنزل است ولى چونكه
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 290
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٢٩٠