تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
مىگيرند . مورخهء صبح شنبه بيست و دويم شهر ذيقعده الحرام 1304 مطابق سيزدهم ماه اگوست 1887 .

از 23 ذيقعده 1304 مطابق 14 اگست 1887

قوام الملك زمان شيراز بودن در يك فرسخ و نيمى خارج شهر قلعه‌اى ساخته و از آب ركن‌آباد مىگرفت ، چند خانه‌وار در آنجا گذاشت زراعت مىكردند . حضرات مستأجرين و باغبانان بساتين ديوانى به جناب صاحب ديوان عرض و شكايت نمودند كه رعاياى قلعهء قوام الملك آب مقررى ماها را مىگيرند و زراعت خود را مشروب مىسازند ، بساتين اشجار آن به كلى خشكيده . با وجود آنكه قوام الملك آب اربابى از بعضى به جهت زراعت آنجا خريده بودند جناب صاحب ديوان حكم كردند كه حاجى امير امير ديوانخانه و ريش‌سفيدان شهر بروند تصديق نمايند اگر ضرر به بساتين ديوانى مىرسد قلعه را خراب كنند . ديگر آنكه شخص تنباكو فروشى با چند نفر ديگر مىروند در بيرون دروازهء اصفهان و مشغول شراب خوردن مىشوند و مىآيند قريب دروازه به چند نفر فراش مىرسند ، با فراشان گفتگو و نزاع مىنمايند ، يك نفر از اهل ده بزرگى ميانهء آنها مىآيد ، دعوا زياد مىشود . تنباكو فروش شخص ده بزرگى را زخم مىزند . فراشان تنباكو فروش را مىگيرند و مىبرند حبس مىنمايند . بعد از دو روز زخمدار فوت مىشود ، اهل ده بزرگى جنازهء او را برمىدارند مىآورند درب باغ به جناب صاحب ديوان عرض مىنمايند " خونى ما را قصاص كنيد " . جناب صاحب ديوان اقدام نمىكنند ، جواب مىدهند " اينها چند نفر بودند ، برويد ثابت كنيد حكم بگيريد بياوريد تا قصاص شود " . ديگر آنكه عاليجاه طامس صاحب كه مأمور خراسان بود وارد شيراز شد سه چهار روز توقف كرده روانهء طهران گرديد . ديگر آنكه حاجى بابا خان كيخا كلانتر طايفهء دره‌شولى كه فوت شد ايلخانى كلانترى را به گودرز كيخا و آقا كيخا ولدان مشار اليه مىدهد . گودرز كيخا قبول نمىكند مىگويد كلانترى به خود من تنها بايد باشد . ايلخانى قبول اين مطلب را نمىكند . گودرز كيخا در خفيه خانوار خود را برميدارد مىرود در ايل بختيارى ساكن مىشوند . ايلخانى كه مستحضر مىشود عريضه به خدمت حضرت و الا ظل السلطان مىكند كه اذن بفرماييد تا خودم بروم در ايل بختيارى گودرز كيخا را با خانوار برگردانم . حضرت و الا اذن مىفرمايند . ايلخانى در تدارك رفتن در ايل بختيارى است . ديگر آنكه رضا خان عرب كطى و مير الله مراد خان را كه در محبس حكومتى نگاه داشته بودند ، برادران و كسان مشار اليهما با دويست سيصد نفر سوار و تفنگچى قريب به شهر مىآيند ، شب هنگام داخل شهر مىشوند ، چهل پنجاه نفر آنها از بام بازار وكيل بالا مىروند ، قريب انبار كه محبس حكومتى است مىرسند ، چهار نفر قراول كه كشيك انبار بوده‌اند مىگيرند نگاه مىدارند ، قراول هم از ترس خود صدا نمىكند ، مىآيند بالاى بام انبار طناب پايين مىكنند مير الله مراد خان را بالا مىكشند ، ثانى طناب پايين مىكنند كه رضا خان را بالا بكشند ، يوزباشى محمود كه انبار