تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
ديگر آنكه ايلخانى و داراب خان ايلبيگى قشقايى وارد شهر شدند ، سى هزار تومان باقى دارند . از قرار مذكور مىخواهند ابواب جمعى قوام الملك را به ميرزا حسين خان مؤتمن الملك بدهند ، بوشهر و بهبهان را به حاجى نصير الملك . على الظاهر كار شهر و بيرونها مغشوش است . ديگر آنكه مشير الملك ميرزا حسين خان آباده‌اى را كه مباشر آباده بوده گرفت دو سه روز حبس نمود ، بعد چوب زيادى او را زده مجددا حبس نمود . برادرش را هم از آباده به اصفهان فرستاده ، خود ميرزا حسين خان را هم خواهد فرستاد . تقصيرش چندان معين نيست ، از قرار مزبور مىگويند محض بابى بودن اوست . ديگر آنكه نايب حسين خان فراشباشى جناب صاحب ديوان را مشير الملك گرفته حبس كرده كه بفرستد اصفهان و نيز حاجى نصير نگهدارى كه از آدم‌هاى قوام الملك است كه همراه قوام الملك رفته بود ، چند سوار فرستادند او را از ايلخان گرفته بغل بسته به شيراز آوردند ، الحال در حبس است و نيز حاجى آقا جان كه همراه قوام الملك رفته بود مراجعت كرده ، خيال گرفتن مشار اليه را هم دارند . ديگر آنكه از قرار اخبار تلگرافى حضرت و الا ظل السلطان قوام الملك را مغلولا در اصفهان حبس كرده‌اند ، چهار نفر را هم حكما از شيراز خواسته‌اند : نايب حسين خان فراشباشى جناب صاحب ديوان ، حاجى آقا جان فراشباشى قوام الملك و حاجى نصير نگهدارى و ميرزا محمد آدم قوام الملك كه كسبه سپردهء اوست . نايب حسين خان و حاجى نصير هر دو در حبس هستند ، حاجى آقا جان و ميرزا محمد پنهان شده‌اند ، تا كنون بدست نيامده‌اند . عيال و مادر قوام الملك تلگراف به حضرت و الا ظل السلطان كرده‌اند كه " ما را هم مرخص كنيد بياييم اصفهان " . جواب داده‌اند " مىخواستيم شما را بطور اسيرى بياورم ، حال كه خودتان استدعا كرده‌ايد معجلا بياييد و از آن اندوخته‌هاى خود همراه بياوريد " . ديگر آنكه ابواب جمعى قوام الملك را تمام به مؤتمن الملك واگذار كرده‌اند حتى داراب و بهارلو و بهبهان و بوشهر و كازرون را به حاجى نصير الملك داده‌اند ولى هنوز عملش تمام نشده در خيال هستند كه ايل قشقايى را به داراب خان بتنهايى واگذار نمايند كه ايلخانى ديگر مداخله نداشته باشد . ديگر آنكه بواسطهء گرانى خيلى بر مردم سخت مىگذرد ، چند روز قبل زن و شوهرى چهار پنج طفل داشته‌اند از گرسنگى و دست‌تنگى يك روز و يك شب هرچه خواسته بودند معاش پيدا كنند ممكن‌شان نشده بوده ، ضعيفه از بسكه طفل‌ها از گرسنگى گريه و فرياد مىكرده‌اند آهك و زرنيخ خورده و مرده بود . شوهرش كه وارد خانه مىشود زن و بچه‌ها را ملاحظه مىكند ، او هم هرچه از خوراك زن مانده بود خورده و فوت شده بود . طفل‌هاى كوچك بيچاره هركدام به خانه‌اى پراكنده مىشوند . از قرار مذكور يك دو روز جنازهء آنها مانده بود . ديگر آنكه داراب خان را گرفته زنجير كردند و خيال بردن اصفهان را دارند ، ايل قشقايى را به ايلخانى بتنهايى سپردند و التزام هم گرفته‌اند كه اگر دزدى يا بىنظمى در ايل
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 286 | على اكبر سعيدى سيرجانى