تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
دروازهء اصفهان آورده بودند به حضور مقرب الخاقان محمد رضا خان قوام الملك كه اين پنج طاقه را سارقين انداخته و رفته‌اند ، بالفعل همان پنج طاقه را عاليجاه ميرزا محمد خان گرفته به وكالت خانه داده است وكالت‌خانه هم پنج طاقهء ناشور را به حاجى محمد مهدى تاجر دهدشتى سپرده قبض رسيد از وى گرفته شده است تا بعد ما بقى يك عدل قماش مسروقه چه شود . ديگر آنكه حضرت و الا ظل السلطان به مقرب الخاقان محمد رضا خان قوام الملك حكمى مرقوم داشته بودند كه از تجار شيرازى استفسار نماييد كه " ميخواهيم يك عدد گارى درست نماييم كه از راه بندر محمره بارهاى عموم تجار حمل و نقل به اصفهان بشود و از اصفهان به شيراز بيايد ، آنچه مخارج اين كار باشد آيا تجار شيرازى شراكت در مخارج دارند يا خير " . مقرب الخاقان محمد رضاى قوام الملك هم حسب الحكم يك روز تمام تجار شيرازى را دعوت به منزل خود نمودند و با آنها مشورت و گفتگوى اين مطلب را كردند حضرات تجار جواب دادند كه اگر بعد از جارى شدن گارى بارهاى تجارتى ما را از بندر ابو شهر به شيراز بياورد و از شيراز حمل به اصفهان شود در خرج آن شراكت مىكنيم و چنانچه بارها از بندر محمره حمل و نقل به اصفهان بشود و از اصفهان به شيراز بيايد اقدام در خرج به هيچ وجه نداريم . تا بعد چه شود . ديگر آنكه جناب جلالت مآب صاحب ديوان كه تكسر مزاج داشتند بهبودى حاصل كرده يك روز هم به منزل حكومتى نشسته‌اند ، ثانيا مزاج ايشان به هم خورده است ، اكنون در اندرون خود مشغول به معالجه هستند . ديگر آنكه در بلوك بيضا امان الله خان كرانى با سرمست نام كرانى و سه چهار نفر ديگر سواره در صحراى بيضا ميرفتند ، بر سر ميان طايفه امان الله خان با سرمست گفتگو نموده سخن از حرف درشت به اينجا رسيده كه سرمست نام سواره تير تفنگى بر امان الله خالى كرده ، اسب با سوار در هم غلتيده‌اند و سرمست فرار كرده ، سه چهار نفر ديگر از بستگان امان الله خان با پسر سرمست از عقب مىآمدند به توهم اينكه امان الله خان كشته شده است يكى از آنها سر تفنگ را گذارده بر پشت پسر سرمست و خالى كرده كه سر تير مقتول شده است ، وقتى معلوم شده امان الله خان زخمى برداشته ولى زخم آن موثر نبوده است ، اكنون حكومت مأمور مخصوص به بيضا فرستاده‌اند كه مفسدين را گرفته آورده باشند ، هنوز مراجعت نكرده است . ديگر آنكه شخصى غلام على نام حمامى زوجه‌اى داشته مطلقه كرده است ، زوجهء جديدى اختيار كرده است ، زوجهء قديمى گله و مواخذه از غلامعلى كرده كه به اين زودى چرا زن گرفتى . رفته رفته فيما بين آنها به نزاع كشيده ، صيغه اسماعيل خان نام كل‌كوئى دايى خود را به حمايت خود آورده ، اسماعيل خان با غلامعلى حمامى با هم زد و خورد كرده‌اند ، غلامعلى با چوب هيزمى مىزند به سر اسماعيل خان كه سر آن مجروح شده است ، بعد از دو روز و دو شب ديگر اسماعيل خان كل‌كويى فوت شده است ، بستگان وى عارض به حكومت شده‌اند كه اسماعيل خان از ضرب چوب غلامعلى حمامى فوت شده است . حكومت غلامعلى را گرفته حبس كرده‌اند و چند نفر جراح ايرانى با عاليجاه حكيم صاحب را تعيين كردند كه حضرات ملاحظه نمايند تشخيص بدهند كه آيا فوت اسماعيل خان از
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 226 | على اكبر سعيدى سيرجانى