و گردنبند از سر و گردن زنهاى آنجا بيرون آوردند . خلق مشهد مرغاب مراتب را به تلگراف خدمت جناب صاحب ديوان عارض شدند ، جناب معظم اليه اعتماد به اخبار تلگرافى نكردهاند ، حاجى محمد صادق خان نام يوزباشى حضرت و الا ظل السلطان در شيراز بود ، او را براى تحقيق صدق و كذب اين فقره به مشهد مرغاب فرستادهاند . بعد از ذهاب و اياب حاجى محمد صادق خان كه حقيقت اين مقدمه به ظهور رسيده است جناب صاحب ديوان مأمور ديگر فرستادهاند كه ريشسفيدان طايفهء عرب و اهالى مشهد مرغاب را به شيراز بياورند كه خودشان به حقيقت برسند و حكمى در حق آنها بشود تا بعد چه به ظهور برسد .
ديگر آنكه عاليجاه ابو القاسم خان ضابط اصطهبانات و سروستان نايبى از خود به سروستان فرستاده بوده ، اهالى سروستان تمكين نكرده نايب ضابط را جواب كردهاند ، بعضى شرارت و افساد نمودهاند ، عاليجاه معزى اليه از اصطهبانات مقدمه را خدمت جناب جلالت مآب صاحب ديوان عارض شده و خود به سروستان آمده ، جناب صاحب ديوان شاهزاده اسد الله ميرزا فراشباشى نواب جلال الدوله را با يكصد نفر سرباز و پنجاه نفر سوار به سروستان فرستادهاند كه به استصواب عاليجاه ابو القاسم خان نظم آنجا را بدهد ، مفسدين و اشرار سروستان را گرفته به شيراز آورده باشند .
ديگر آنكه شب هنگامى هشت نه نفر از قاطرچيهاى حضرت و الا ظل السلطان رفتهاند در محلهء يهوديها در شيرهخانه شراب و عرق زيادى خوردهاند ، بر سر بطر عرقى با يهوديها نزاع كردهاند ، يهوديها به حسين على نام نايب خود اخبار داده ، حسين على نايب محله آمده كه قاطرچيها را ساكت و روانه كند ، شرارت نمودند ، حسين على نايب محله را هم زخمى زدند ، يك دو نفر از عابرين را هم زخم به سر آنها زدند ، از جمله يكى آقا بزرگ نام گماشتهء مقرب الخاقانيه حيدر عليخان نواب زخمى به سر او زدهاند كه احتمال خطر دارد . بستگان مجروحين عارض به جناب صاحب ديوان شدند ، جناب معظم اليه قاطرچيها را گرفته يك دو روز حبس كردند بعد آنها را چوب زده رها كردند .
ديگر آنكه بعد از رفتن سرباز و سوار به سروستان حضرات سروستانى فرارا به شيراز آمدهاند ، نصف در سر طويلهء حكومت و نصف در مسجد نو بست رفتهاند .
مورخهء روز دوشنبه بيست و نهم ماه ذيحجه الحرام 1301 مطابق بيستم ماه اكتوبر 1884 .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 229
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٢٢٩