ضرب چوب بوده است يا باعث ديگر داشته . عاليجاه حكيم صاحب با سايرين بعد از رسيدگى و تميز جميعا تصديق كردند كه از صدمه و ضرب چوب غلامعلى حمامى اسماعيل خان فوت شده است . بواسطهء اينكه اسماعيل خان چند نفر صغار دارد برادرى هم دارد ، رفته است داراب .
فرستادهاند به تعاقب برادر اسماعيل خان كه بيايد ببيند حال صغار را به چه قسم صلاح مىداند ، پول خود مقتول را بگيرند به صغار بدهند يا قاتل را بكشند ؟ .
ديگر آنكه دو نفر از سارقين كه در سرحد راه اصفهان دزدى كرده بودند حاجى نصر الله خان ايل بيگى سابق گرفته به شهر فرستاده ، حكومت آن دو نفر را بالفعل حبس كردهاند و نايب اسماعيل نايب فراشخانهء خود را مأمور نموده رفته كه ما بقى سارقين را حكما از داراب خان ايل بيگى گرفته آورده باشد .
ديگر آنكه در بلوك خفر در قريهء تادوان اربابى عاليجاه فضلعليخان همشيرهزادهء جناب صاحب ديوان ايل ابو الويردى حاصلى چرانيده بودند ، ابو القاسم بيگ نام گماشتهء عاليجاه معظم اليه متصدى تادوان دو نفر از حضرات ابو الويردى را گرفته در آنجا حبس كردند كه غرامت حاصل را از آنها بگيرند ، اين دو نفر از حبس گريخته رفتهاند در ايل خود ، ثانيا الو القاسم بيگ با غلام سياه خود سوار شده رفتهاند كه آن دو نفر را بگيرند معاودت به قريه بدهند ، طايفهء ابو الويردى بحمايت آن دو نفر دست درآورده نزاع كردند ، تير گلوله بر غلام سياه انداختهاند كه سر تير مقتول شده است و با شمشير هم براى خود ابو القاسم بيگ انداختهاند كه پنج پنجهء يك دست ابو القاسم بيگ به ضرب شمشير بريده است ، اكنون چند نفر سوار بهارلو از حكومت مأمور شده رفتهاند كه قاتل و مفسدين را گرفته به شهر آورده باشند ، و نيز سلطان ابراهيم نام بزرگ طايفهء ابو الويردى در شيراز بود حكومت او را گرفته حبس كردند تا بعد چه شود .
ديگر آنكه نايب اسماعيل نايب فراشخانهء جناب صاحب ديوان كه بر حسب مأموريت رفته بود نزد داراب خان ايلبيگى كه باقى سارقين تنخواه مسروقه در سرحد راه اصفهان را از داراب خان بگيرد بياورد به شهر ، داراب خان نايب اسماعيل را گاو سر زيادى زده اذيت نموده جواب كرده است . بعد از ورود نايب اسماعيل به حضور جناب صاحب ديوان و عرض كردن حال خود خيلى جناب صاحب ديوان متغير شدهاند تا بعد چه شود .
مورخهء چهارشنبه هفدهم ماه ذيحجه الحرام سنهء 1301 مطابق هشتم ماه اكتوبر 1884 .
از 18 ذيحجه 1301 مطابق 9 اكتوبر 1884
از قراريكه مذكور است مشهدى عباس پسر مرحوم حاجى ابراهيم گمركچى كه در سنهء ماضيه از جانب مرحوم قوام الملك نايب داراب شده بود در آخر سال مبلغى باقى مالياتى داشته است فرارا از داراب رفته بود به طهران به جناب امين السلطان عارض شده است كه در آن اوقات نيابت داراب مرحوم قوام الملك و قوام الملك حاليه مبلغ گزافى به هر اسم و رسم از من گرفتهاند و همه را بتوسط حاجى محمد حسين صراف دادهام . امين السلطان حكم تلگرافى نمودهاند كه از روى دفتر حاجى محمد