تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
طايفهء كشكولى را كه گماشتهء جناب قوام الملك را در دو ماه قبل جواب كرده بودند گرفته مغلولا به شيراز بفرستد . ديگر آنكه حاجى آقا باباى كلانتر كازرون را كه با ريش‌سفيدان كازرون به شيراز خواسته بودند محض شكايت اهالى كازرون ، مشار اليه را معزول نمودند . حال خيال دارند حاكمى ديگر به جهت كازرون معين نمايند . ديگر آنكه از قراريكه خبر رسيده شيخ حسن خان پسر شيخ مذكور خان در گله‌دار و آن صفحات خيلى اغتشاش كرده ، هرچه خواسته‌اند مشار اليه را بگيرند ممكن نشده . الحال سرباز و سوار همراه فتحعليخان كراشى مأمور كرده‌اند كه مشار اليه را در هر نقطه از گرمسيرات باشد گرفته مغلولا به شيراز بفرستند . ديگر آنكه بار قماشى كه از مال عاليجاهان مستر زكرىپال و كمپنى در دو فرسخى شيراز سرقت شده بود ، مال به عين پيدا شد ، تحويل وكيل مشار اليهما گرديد . ديگر آنكه اين اوقات جنس كمال فراوانى را دارد و به هيچ وجه تسعيرى ندارد . ديگر آنكه حكومت خلعتى به دارابخان دادند كه بالاستقلال به ايلات قشقايى برود . ديگر آنكه حاجى نصر الله خان ايل بيگى سابق قشقايى را حكومت به جهت باقى ماليات ديوانى سنهء ماضيه نگاه داشته‌اند كه باقى را از او وصول نمايند . مورخهء روز پنجشنبه بيست و دويم ماه شعبان سنهء 1300 مطابق بيست و هشتم جون 1883 .

از 23 شعبان 1300 مطابق 29 جون 1883

شربت‌دار جناب صاحب ديوان در خانهء خود مجلس عروسى داشته است ، چون خانه‌اش قريب مدرسهء خان بوده شب صداى تار و تنبورى بلند مىشود طلاب مدرسه به صدا درمىآيند ، مهمانها و ميزبان طلاب را فحش ميدهند . طلاب خواسته بودند به خانه درآيند ، اهل آن مجلس مجتمعا ميريزند طلاب را كتك زيادى ميزنند بلكه زخمى هم به آنها زده . طلاب ميروند به علما عارض مىشوند ، آنها هم به جنابان صاحب ديوان و قوام الملك در كمال سختى گفتگو مىنمايند . جناب صاحب ديوان همان نصف شب ميفرستد تمام اهل آن مجلس را با صاحبخانه گرفته مىآورند حبس ميكنند ، روز بعد به قدر بيست سى نفرى از اهل آن مجلس را با چوب و فلك ميفرستند در مدرسه در حضور طلاب آدمها را چوب زيادى ميزنند ، از بعضيها كه آبرويى داشتند جريمه گرفتند . ديگر آنكه در منزل توپچيان زنى بوده ، جناب قوام الملك ميفرستد آن زن را گرفته سرش را تراشيدند در كوچه و بازار او را گردانيدند و توپچيان را تنبيه نمودند . ديگر آنكه پيشخدمتى از جناب صاحب ديوان كه خاطر تعلق دارد با سربازهاى فوج خلج دعوا مىكند ، سربازى را به آدمش ميگويد گرفته مىبرند در خانهء خود ، بسيار آن سرباز را ميزنند باندازه‌اى كه مشرف به مرگ ميرسد . سربازها اجماع كرده آدمها و خود پيشخدمت جناب معظم اليه را ميزنند و به سرهنگ خود اطلاع ميدهند . سرهنگ آن سرباز را در روى تخته بسته با اجماع سرباز