ديگر آنكه در گردنهء باجگاه كه دو فرسخى شيراز است شب هنگام يك بار قماش از مال مستر زكرى پال و كمپنى سرقت كردهاند ، به حكومت اظهار شده . قرار دادهاند كه يا عين مال يا غرامت بدهند .
ديگر آنكه خسرو خان ممسنى چند روز است مجددا آمده است در مسجد نو بست نشسته ده نفر فراش از جناب قوام الملك موكل مشار اليه مىباشند كه از بست فرار نكند .
ديگر آنكه جناب صاحب ديوان بىخبر وارد دلگشا شدهاند ، روز يكشنبه بيست و هفتم ماه رجب به شيراز وارد مىشوند . نقرس پاى ايشان شهرت دارد كه بسترى مىباشند .
ديگر آنكه جناب صاحب ديوان خلعتى به جهت حاجى محمد مهدى ملك التجار بوشهر با ميرزا فرج الله پيشخدمت باشى خود فرستادند كه مشار اليه را از سيهپوشى جد خود بيرون بياورند ، به كنار تخته كه مىرسد آدمش مىرود كدخدا را بياورد ، چون ملا حسين قلى ضابط خشت را در شيراز حكومت بواسطهء باقى گرفته چوب زده بودند و هنوز در حبس است كدخداى كنار تخته به جهت اينكه منسوب ملا حسين قلى است واهمه كرده نيامده بود كه شايد او را هم مىخواهند بگيرند . آدم ميرزا فرج الله فحش مىدهد و به زور خواسته بود كه كدخدا را بياورد ، فيما بين دعوا مىشود ، خود ميرزا فرج الله مىرود به حمايت آدمش ، چون آدمهاى كدخدا يراق بسته و جمعيت كرده بودند ميرزا فرج الله را با آدمهايش بسيار زده بودند كه دو سه زخم خود ميرزا فرج الله برداشته بود و هريك از آدمهايش هم دو سه زخم خورده بودند . اهل كنار تخته آنها را تعاقب مىكنند ، ميرزا فرج الله با آدمهايش فرار كرده پناه به تلگرافخانهء انگليس مىبرند و تلگراف به جناب صاحب ديوان مىنمايند . جناب معزى اليه خيال دارند كه سوار و جمعيت بفرستند آن اشخاص شرير را گرفته تنبيه و سياست نمايند .
ديگر آنكه چند خانوار از طايفهء گلهزن كه سپردهء ملا برفى ضابط كوهمره بود به قولى ده دوازده نفر از آنها مىروند در ايل بهارلو به قدر ده بيست راس الاغ با بار دزديده مىآورند ، چند نفر از بهارلوها رد آنها را برداشته تا آنكه به خانهء آنها مىرسند ، شش نفر از آنها را مىكشند ، سه چهار نفر را گرفته مغلولا به شيراز مىآورند و به جناب قوام الملك مىسپرند . ملا برفى چون التزام سپرده بود كه اگر اينها دزدى كنند من مقصر خواهم بود حكومت ملا برفى را حاضر كرده چوب زيادى مىزنند و حبس مىنمايند و بقولى چند راس الاغ از بهارلو مفقود مىشود عقب الاغ خود در كوهها مىگشتند ، به چند خانوار ايل گلهزن مىرسند كه چند راس الاغ دارند ، بزرگتر آن خانوار چند نفر بهارلو را به چادر خودشان مىبرد مهماندارى مىكند ، دوازده نفر مرد بودهاند بهارلوها با تفنگ بدون سابقه و لاحقه هشت نفر از آنها را مىكشند و دو نفر را گرفته به شيراز مىآورند ، الاغ و خانههاى آنها را غارت كرده به ايل خود مىفرستند ، در شيراز به جناب قوام الملك مىگويند كه الاغهاى ما مفقود شده بود در خانهء اينها ديديم چند نفر را كشتيم و دو نفر را گرفته آورديم . در هر حال هشت نفر از آن خانوار كشته شده دو نفر الحال محبوس ، ولى صدق اين مطلب هنوز بدست نيامده . در اين حكومت به اشتباه كارى خيلى خانههاى مردم را خراب كردهاند .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٨٩