آنها را مقصر نمودهاند و بىجهت اغتشاش در طايفهء لشنى انداختهاند .
ديگر آنكه از جانب حضرت و الا ظل السلطان سه خلعت با حاملى محمد اسماعيل خان تفنگدار باشى به جهت نواب جلال الدوله و جناب صاحب ديوان و جناب قوام الملك آوردند ، روز شنبه بيست و چهارم ماه ربيع الاول در باغ نو خلعت را پوشيدند ، تمام اعيان و بزرگان و تجار و كسبه حاضر شدند و چندين توپ شليك نمودند تا داخل شهر شدند .
ديگر آنكه حاجى بابا خان كيخاى درهشولى بواسطهء عقب كردن ايلخانى به مشار اليه ايل و طايفهء خود را برداشته فرار كرده به خاك بهبهان رفته . ايل كشكولى هم با ايل درهشولى متفق شدهاند هر دو طايفه فرار كردهاند . حكومت كاظم كيخا برادر حاجى بابا خان كيخا را كه در حبس بود مرخص كرده و اطمينان داده كه برود برادر خود را معاودت دهد و به جناب نصير الملك هم نوشتهاند كه آدمى بفرستد به هرطور هست اين دو طايفه را اطمينان داده برگردانند .
ديگر آنكه جناب صاحب ديوان حكم تلگرافى به مقرب الخاقان حاجى نصر الله خان ايلبيگى قشقايى به كازرون نمودند كه معجلا برود عقب طايفهء كشكولى و خسرو خان ممسنى را كه ياغى شده و در آن طايفه پناه آورده است بگيرد و حمايتكنندگان مشار اليه را تنبيه سخت نمايد .
ديگر آنكه جناب قوام الملك به سركشى املاك خود دو سه روزى به كوار و از آنجا به خفر مىروند ، چونكه در جهرم قدرى اغتشاش بهم رسيده به جهت نظم آنجا هم سركشى خواهد كرد .
اين اوقات در بيرونها اغتشاش بهم رسيده است .
ديگر آنكه سوارهايى كه جناب قوام الملك به جهت گرفتن اشرار طايفهء لشنى فرستاده بودند مراجعت كردهاند و هيچكس را نتوانستهاند بگيرند ، اغلبى از طايفه فرار كرده به كوهستان رفتهاند . از قراريكه مذكور است خلافى هم نداشتهاند .
ديگر آنكه ملك شريعتمدار امام جمعه را كه به حكم ايلخانى سرباز و سوار قشقايى چاپيده بودند و رعيتى كه از امام جمعه گلوله خورده بود و سربازى كه از طرف ايلخانى ساچمه زده بودند ، سرباز بهتر شده و رعيت هنوز بيحال است . به حكم حكومت چهار صد تومان غرامت اموال رعايا را از ايلخانى گرفته به امام جمعه دادند . از قرار مذكور جناب قوام الملك به ايلخانى و ايلبيگى قشقايى عداوت مىورزد و متصل در صدد خرابى آنها مىباشد . ديگر آنكه جناب قوام الملك از سركشى املاك مراجعت به شهر كرد .
ديگر آنكه در باغ شيخ كه منزل عاليجاه پريس صاحب رئيس تلگرافخانهء شيراز است يك قاب ساعت نقرهء كرنمت سرقت كردهاند ، عاليجاه مشار اليه دو نفر نوكر خود را گمان در حق آنها مىبرده با قراولان را به حكومت فرستاد كه بايد ساعت يا قيمت ساعت را از آنها بگيرند .
حكومت هم نوكرها و قراولان را حبس كردهاند تا رسيدگى شود .
ديگر آنكه از قرار مذكور مقرب الخاقان حاجى نصير الملك از حكومت بوشهر معزول است .
افواها مقرب الخاقان ميرزا حسين خان پسر جناب صاحب ديوان را خيال دارند به حكومت بوشهر مأمور كنند .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 180
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٨٠