يك نفر با يك سرباز از طرف ايلخانى گلوله مىخورد . از قرار مذكور يك نفر از آن دو نفر كه گلوله خورده مرده است . حكومت قاتل را حكما از امام جمعه خواستهاند ولى امام جمعه قاتل را بدست نمىدهد .
ديگر آنكه شخصى ميرزا ابو طالب نام در يك سال قبل فوت شده بود ، به قدر پنج شش هزار تومان نقدا و جنسا متروكات مشار اليه بود ، در اين دو سه روزه عاليجناب امام جمعه به اذن جناب صاحب ديوان اموال او را ميانهء ورثه تقسيم كرده بود ، مبلغى تعارف به جهت صاحب ديوان معين كرده بودند و اين فقره بر ضد راى قوام الملك واقع شده بود ، فورا بعد از گذشتن امر دو دهه فراش به خانهء ورثه مىفرستد مىريزند در خانه دو هزار و چهار صد تومان وجه نقد را از خانهء وراث بيرون مىآورند و بدست حاجى على رضاى تاجر مىسپارند . جناب صاحب ديوان از اين فقره بسيار متغير است ولى نمىتواند حرفى بزند .
مورخهء روز سهشنبه سيزدهم ماه ربيع الاول سنه 1300 مطابق بيست و سيم ماه جنورى 1883 .
از 14 ربيع الاول 1300 مطابق 24 جنورى 1883
قدرى اطراف دهات اغتشاش بهم رسيده است . چندى قبل شخصى از اهل قير و كازرين گمان بد در حق مادر خود با مرد اجنبى برده بود ، مرد اجنبى را با تفنگ مىكشد . مادرش از اين مقدمه مطلع مىشود ، فرار كرده به خانهاى خود را پنهان ( مىكند ) ، به هرطور بوده مادرش را پيدا كرده فورا مادرش را هم مىكشد . اين خبر به طهران مىرسد ، حكم از اولياى دولت به حكومت شد كه به هر قسم هست آن شخص را پيدا كرده قصاص نمايند . آن شخص را بدست آوردند و در ميدان توپخانه سر بريدند .
ديگر آنكه دو نفر دزد كه در راه فسا دزدى كرده بودند و بواسطهء آنها دهى از دهات فسا به حكم جناب قوام الملك چاپيده شد ، گرفتار شده بودند . هر دو را به حكم حكومت پى بريدند .
ديگر آنكه چند روز است هواى شهر شيراز و اطراف را خيلى سرد كرده است . ديگر آنكه روز عيد مولود نواب جلال الدوله و جناب صاحب ديوان سلام عام نشستند و بيست و يك توپ شليك كردند .
ديگر آنكه يكصد و پنجاه سوارى كه همراه محمد رضا خان بيگلربيگى به طهران رفته بودند مرخص خانه شدند ، وارد شيراز گرديدند . جناب قوام الملك قدغن كردهاند دو سه روزى در شيراز بمانند بعد هركدام به خانهء خود بروند .
ديگر آنكه سردار تاج محمد خان و سردار عبد الواحد خان كه به شيراز آمده بودند روانهء طهران شدند ، جناب صاحب ديوان هم با آنها مهربانى نمودند .
ديگر آنكه از قرار مسموع در طايفهء لشنى قدرى اغتشاش بهم رسيده است ، جناب قوام الملك چند سوار فرستادهاند كه مرتكبين شرارت را گرفته به شهر بياورند . حضرات لشنى از اين مقدمه مطلع شدند فرار به كوهستان نمودهاند ، ولى چنين كه معلوم مىشود تقصيرى ندارند ، معاندين