ديگر آنكه از اول سال به عمال حكم دادهاند كه مواجب تفنگچى و سوار سر راه را بدهند و بخرج بياورند ، حال كه آخر سال است حكومت خيال دارند كه يا به كلى بخرج عاملان نياورند يا آنكه بعضى جاها را نصفه محسوب دارند . تمام عمال در اين فقره شاكى هستند . ديگر آنكه مقرب الخاقان حاجى نصير الملك باقى دشتى را از خود داد كه بعد خودش دريافت نمايد .
ديگر آنكه از قرار مزبور نواب احتشام الدوله به ادارهء حضرت و الا ظل السلطان آمده است و قرار چنين شده كه هرچه در حكومت سركار و الا حاجى معتمد الدوله ابواب جمعى داشته به مشار اليه واگذار شود . ديگر آنكه شهرت چنين دارد كه حكومت كرمانشاهان و كردستان را به سركار و الا حاجى معتمد الدوله دادهاند . ولى هنوز صدق و كذب اين معلوم نيست .
ديگر آنكه در سروستان دو محله بهم نزاع كرده بودند ، از طرفين چند نفر زخمى و دو نفر كشته مىشوند . همگى به شيراز آمده به حكومت عارض شدهاند . حكومت صاحب مقتولين را خواستهاند كه رسيدگى شود .
ديگر آنكه كاغذى درب منزل جناب صاحب ديوان اهل كازرون چسبانيدهاند به اين مضمون كه " حاجى آقا بابا نايب الحكومهء كازرون آنقدر ظلم و تعدى به ماها كرده است كه قوهء زيست نداريم يا او را معزول كنيد يا حكما او را خواهيم كشت ، عريضه يا تلگراف هم به خاك پاى اعليحضرت همايون عرض مىكنيم كه منبعد مقصر نباشيم " . حكومت هنوز حكمى در اين باب نكرده است .
ديگر آنكه ميرزا جعفر خان نام پيشخدمت جناب صاحب ديوان را به نايب الحكومه به جهرم فرستادهاند ، بعد از چند روز پس از ورود شب هنگام چند نفر مست در كوچه بدمستى مىكردند ، مشار اليه آدم مىفرستد كه آنها را بگيرند ، مستها آدمهاى نايب الحكومه را مىزنند . خبر كه به نايب الحكومه مىرسد به حمايت آدمهاى خود چند نفر ديگر را مىفرستد ، از آن طرف هم حمايتكننده مىرسد ، بهم مىريزند . از طرف مستها حامى زياد مىشود يك مرتبه مىريزند در منزل نايب الحكومه كه او را بكشند ، فرار كرده به خانهء حاجى آقا رضاى جهرمى پناه مىبرد و پسر و برادرهاى حاجى آقا رضا به حمايت نايب الحكومه جلوى جمعيت را مىبندند كه نگذارند بيايند ، دعوا بلوايى مىشود از طرفين چند نفر زخمى و كشته مىشوند . عريضهجات طرفين به حكومت رسيده است ولى هنوز حكم درستى صادر نشده .
ديگر آنكه شخصى از اهل دريس كازرون جلاى وطن اختيار كرده مىرود در ريرآه ، شخص دريسى ديگر پيلهور به جهت معامله مىرود به زيرآه ، آن شخص دريسى كه متوطن زيرآه بوده هم ولايتى خود را مهمان كرده به منزلش مىبرد ، فورا آن شخص پيلهور را مىكشد ، سى چهل تومان وجه نقد كه داشته با تفنگ و يراق مقتول را برداشته فرار مىكند . در راه حاجى نصير الملك قاتل را گرفته به شيراز آورده بود . حكومت او را حاضر كرده سوال از مشار اليه كردند . خودش اقرار كرد كه من كشتم ، بعد از اقرار مشار اليه را در ميدان سر بريدند .
ديگر آنكه اهل سروستان را كه با هم نزاع كرده بودند به شيراز آوردند ، از طرفين دو نفر كشته و بيست نفرى زخمى شده بودند . پنجاه نفر از طرفين را با اسم و رسم كه منشا اين فساد
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٨٣