ديگر آنكه به قدر سى ساعت باران و برف بسيارى آمد كه خيلى تفاوت در تسعير جنس پيدا شده .
ديگر آنكه حاجى بابا خان كيخاى درهشولى به قدر هزار خانوار از طايفهء ديگر قشقايى دور خود جمع كرده بود و به قدر بيست هزار تومان به اين طايفه ضرر زده بوده . ريشسفيدان آن طايفه به اصفهان رفته خدمت حضرت و الا ظل السلطان عارض شده بودند ، محصلى همراه ريش سفيدان به فارس آمد كه آن خانوار را با اموالى كه از ايشان گرفتهاند و ضرر وارد آوردهاند بگيرند به آنها مسترد سازند و طايفه را بدست ايلخانى بسپارد . جناب صاحب ديوان پسر حاجى بابا خان كيخا را به شيراز آوردند كه بلكه ميانهء حضرات را صلحى بدهند ، به قدر دو ماه هرچه كردند كه با هم صلح نمايند آخر ممكن نشد ، لابد هر دو را به محبس حكومتى فرستادند . حال از قرار مذكور در محبس با هم خيال صلح كردن دارند .
ديگر آنكه در شيراز و بيرونها اين اوقات شهرت دادهاند كه جناب صاحب ديوان معزول است . قدرى در بيرونها اغتشاش بهم رسيده است .
ديگر آنكه دستخطى از جانب اعليحضرت اقدس شهريارى خطاب به حضرت و الا ظل السلطان صادر رفته بود ، همان دستخط را به عين تلگراف به جناب صاحب ديوان كردند ، مختصر از مضمونش اين است كه " ما كمال التفات را دربارهء ظل السلطان داريم و تمام ادارهجات او به حال خود باقيست ، اگر اضافه نشود كم نخواهد شد ، قشونى كه در ادارهء او بود به قرار سابق به ادارهء خودش است ، هركس خيالى دربارهء مشار اليه كرده غلط كرده ، اين اراجيفها را كى در شيراز شهرت داده است ، هركس از دهنش چنين حرفها بيرون آمده زبان او را ببريد " .
ديگر آنكه در نزديكى فسا دزدى واقع شده بود و دزدها در يكى از دهات فسا مسكن داشتند ، جناب قوام الملك به حاكم فسا نوشت آن ده را غارت كردند و چند نفر از دزدها را گرفته به شيراز آوردند .
ديگر آنكه پنجعلى ابو الويردى قافلهاى را در لار مىچاپد كه قريب چهار پنج هزار تومان اموال لارى در آن قافله بوده ، فتحعلى خان لارى به جناب قوام الملك عرض مىكند . ايشان به پنجعلى مىنويسند كه برود نزد فتحعلى خان رفع ادعاى مردم را بكند . پنجعلى مىرود نزد فتحعلى خان ، بارخانه و تعارف زيادى هم براى فتحعلى خان مىبرد . از قرار مذكور مىگويند فتحعلى خان پنجعلى را مسموم كرده و پنجعلى مرده است .
ديگر آنكه آن دو نفر كبوتر باز كه يكى ديگرى را با سنگ كشته بود و در حبس حكومت بود ، جناب صاحب ديوان راضى به كشتن قاتل نشده خوب بست كردند . چون آن پسره چيزى نداشت كه خونبها بدهد جناب صاحب ديوان به قدر هفتاد تومان از خود و از بستگان خود گرفته به صاحب مقتول دادند .
ديگر آنكه يك نفر قشقايى كه رعيت مقرب الخاقان ايلخانى بوده به ده امام جمعه رفته بود ، ايلخانى سرباز مىفرستد كه آن رعيت را بياورد ، اهل ده مانع مىشوند ، نزاع مىشود ،
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 178
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٧٨