تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
فقره مطلع شده در صدد اذيت رسانيدن به ايلخانى و ايلبيگى مىباشد . ديگر آنكه در شهر شيراز شبى نيست كه دزدى نشود و خانه‌اى بريده نشود . ديگر آنكه خسرو خان ممسنى كه فرارى بود بر اطراف سوار و جمعيت به جهت گرفتن او رفته بود ، دو سه روز است كه آمده در مسجد نو بست نشسته است . ديگر آنكه جناب صاحب ديوان تدارك خود و نواب جلال الدوله را مىبيند كه بعد از سيزده عيد نوروز روانهء اصفهان شوند . مقرب الخاقان حاجى نصير الملك از بوشهر وارد شد مشغول حساب پس دادن است . مقرب الخاقان سعد الملك رئيس گمركخانه‌هاى فارس خيال رفتن به طهران را دارد ، محمد حسن خان برادر او را بجاى مشار اليه جناب امين السلطان معين كرده است كه بيايد . ديگر آنكه حاجى نايب نايب اصطبل مباركهء شاهى به جهت اسب گرفتن از حكام چند روز است وارد شيراز شده ، هيجده رأس اسب حكم دارد از حاكم فارس و عاملهاى فارس بگيرد ، خيلى هم سخت گرفته است . اغلبى كه اسب بايد بدهند اسبهاى خود را پنهان كرده‌اند خيال دارند نقدى پول بدهند . ديگر آنكه تلگرافا خبر رسيد كه روز دوشنبه دويم ماه جمادى الاولى نواب و الا حسام السلطنه مرحوم شده است ، از حكومت ختمى و تعزيه‌دارى به جهت معظم اليه گذارده نشد . ديگر آنكه ساعت كرنمت عاليجاه پريس صاحب رئيس تلگرافخانهء شيراز كه در منزلش سرقت شده بود بعد از چند روز قراولان جديد ساعت را شكسته و خرد شده در باغ پيدا كرده بودند . معلوم شد كه كار قراولان سابق بوده كه در حبس بودند . پريس صاحب ساعت را نزد حكومت فرستاد كه ساعت من درست بوده يا ساعت درست يا قيمت ساعت را بايد بدهند . حكومت هم از سرتيپ فوج مطالبه كرده است . ديگر آنكه حكومت مشغول باقى گرفتن و پرداختن حساب سال قبل هستند . از قرار تقرير قريب هفتاد هزار تومان از ماليات فارس باقى است . مورخهء روز سه‌شنبه دهم ماه جمادى الاولى سنه 1300 مطابق بيستم ماه مارچ سنه 1883 .

از 11 جمادى الاولى 1300 مطابق 21 مارچ 1883

اهل نيريز به شكايت از حاكم خود آمده‌اند به شيراز كه حاكم حاليه را نمىخواهند ، ولى مقرب الخاقان ميرزا حسين خان به حمايت گماشتهء خود كه حاكم نيريز بوده در مجلس حكومت با نيريزىها سوال و جواب مىنمايد ، هنوز حكمى دربارهء آنها نشده . ديگر آنكه برادر رضا خان عرب را در جنگل ممو كه راه فسا است طايفه‌اى از ديگر عرب كشته‌اند . رضا خان با برادرش كوهى نام روى آن طايفه ريخته‌اند ، از قرار مذكور بيست نفر را كشته و زخمدار كرده‌اند . ديگر آنكه چون ايام بهار است در بيرونها جمعيت زياد مىشود فراشان بيگلربيگى كمال بىاعتدالى را بمردم مىكنند و از جانب حكومت هم منعى نمىشوند .