ديگر آنكه حكومت چند فقره به نوشتهجات و به محصل خواستند شيخ مذكور را به شيراز بياورند ، تا به حال نيامده و از قرارى كه مذكور است پنج شش هزار تومان باقى دارد . حكومت هم قسم خورده هركس سر او را بياورد صد تومان و هركس خودش را بياورد دويست تومان انعام خواهم داد .
با اين حالت باز نواب احتشام الدوله مهلت پانزده روزه خواسته است كه اگر نيامد آنوقت هر حكمى صادر شود اطاعت خواهد شد و ابوابجمعى شيخ مذكور خان را نصف مقرب الخاقان قوام الملك و نصف مقرب الخاقان نصير الملك ، اگر شيخ مذكور خان نيايد ، قبول خواهند كرد .
از 3 رجب تا 28 رجب 1296
محمد خان بيگ پسر يوسف خان توللى چند فقره در شهر دزدى كرده بود ، هرچه حكومت ميخواست او را دستگير نمايد ممكن نميشد . در سه شب قبل به خانهاى دزدى ميرود ، صاحبخانه بيدار مىشود ، او را تعاقب مينمايد و مرد مىطلبد . اهل محله ازدحام كرده سارق را مىگيرند به حكومت مىبرند . حكومت حضورا او را ميخواهند و بعضى سوال و جواب به او مينمايند كه بلكه تنخواهى كه از سابق سرقت كرده است ابراز دهد . چيزى از او بروز نمىكند . حضورا مشار اليه را طناب مىاندازند .
ديگر آنكه سردارى شمسهء مرواريد به جهت حضرت و الا اجاب اعليحضرت پادشاه ايران خلعت آوردند . فردا كه روز سهشنبه بيست و چهارم رجب است سه ساعت به غروب مانده در باغ نو خلعتپوشان است .
ديگر آنكه چند نفر رفته بودند سر خرمن دزدى ، گرفتار ميشوند ، يك نفر از آنها را حكومت دست ميبرد .
ديگر آنكه تسعير اجناس رو به ترقى است ، جو خروارى سه تومان و پنج هزار دينار است ، گندم خروارى چهار تومان و پنج هزار دينار است ، كاه خيلى كم است خروارى دوازده يا سيزده قران پيدا مىشود آن هم بصعوبت كه اغلب به جهت آوردن دست و پا و سر شكسته مىشود . از قرارى كه ميگويند بخوسات امسال به كلى بواسطهء نيامدن باران خراب شده .
ديگر آنكه دارابخان ايلبيگى هنوز عملش نگذشته ، در شيراز است . ديگر آنكه نواب احتشام الدوله تا اول ماه شعبان خيال حركت به سمت بهبهان دارند .
ديگر آنكه يك نفر از دزدهاى دست بريده مجددا در شهر در خانهاى رفته كه سرقت نمايد ، بعضى اسباب هم از خانه دزديده ميخواسته ببرد ، اهل همسايه و راهگذار او را گرفته به حكومت مىبرند . حكومت هم او را حبس نموده خيال كشتن او را دارند .
ديگر آنكه چند نفر از مشايخ لار و گلهدار تفنگچى زياد جمع كرده مىروند در خنج به عنوان غارت ، ولى عداوت سابقه در ميان بوده . چند نفر از مشايخ خنج را مىكشند و چند نفر زخمدار ميشوند و اموال آنها را غارت كرده مراجعت مينمايند . به حكومت عارض ميشوند . محصلى از حكومت و آدمى از مقرب الخاقان قوام الملك مأمور ميشوند كه بروند حضرات قاتل را گرفته به