است بناى ياغىگرى را گذارده است ، رفته است به شوشتر دزفول با مير عبد الله دزفولى مع شده جمعيت برداشتهاند آمده به خاك شبانكاره و اطراف آن ، از اينطرف هم جمعيت كرده با همديگر نزاع ميكنند ، از طرفين پنج نفر كشته ميشوند ، ولى شكست به خان على خان و مير عبد الله مىخورد . ميروند كه باز جمعيت فراهم آورده مراجعت نمايند . اين خبر به حكومت فارس ميرسد ، به طهران تلگراف مينمايند ، از طهران حكم به نواب حشمت الدوله مىشود كه آنها را گرفته تنبيه نمايد ، و از حكومت فارس حكم به نواب احتشام الدوله مىشود كه سرباز و سوار بفرستند كه آنها را بگيرند . تاكنون ديگر خبرى نرسيده .
ديگر آنكه يك نفر از سارقين كه سابق حكومت قطع يد كرده بودند در جويم بيدشهر باز دزدى كرده بود ، او را گرفته به شيراز آوردند ، حكومت گوش او را بريدند .
ديگر آنكه قاسم خان حاكم كازرون از بسكه ظلم و تعدى و اجحاف به خلق كازرون كرده بود و جميع اهل كازرون شكايت خدمت حكومت كردند ، حكومت خواست كه او را تنبيه كند و زيادتى كه كرده بگيرد ، سرطويلهء حكومت بست رفته . از قرار مذكور به قدر ده دوازده هزار تومان به ظلم و تعدى مأخوذ نموده است .
ديگر آنكه اغلب حكام و ضباط فارس به شهر آمدهاند كه عمل سال گذشتهء خود را بپردازند و امساله را تمسك داده بروند ، ولى بواسطهء حكم دولتى به حكام كه تا سه ماه از سال گذشته دخل و تصرف ننمايند ، حكومت قدرى تامل دارد .
ديگر آنكه نواب احتشام الدوله روز نهم جمادى الاول وارد شيراز گرديدند . اهل شهر جميعا استقبال نمودند .
ديگر آنكه حكومت كازرون به حاجى ميرزا نصر الله داماد ميرزا محمد رضاى مستوفى ، خشت و كمارج به ميرزا حسن حاجى ميرزا على واگذار شد .
ديگر آنكه شيخ مذكور خان حاكم گلهدار به قدر ده دوازده هزار تومان باقى دارد ، محمد ابراهيم بيگ فراشباشى نواب احتشام الدوله مأمور شد ، رفت به گلهدار ، يا باقى را بگيرد يا خودش را به شيراز بياورد . ديگر آنكه مقرب الخاقان دارابخان ايل بيگى باقى زيادى دارد . از قرارى كه مذكور مىشود مشكل است بتواند باقى خود را بپردازد .
ديگر آنكه محمد ابراهيم بيگ از گلهدار مراجعت نمود ، شيخ مذكور خان را نياورده ، قرار گذارده از عقب بيايد ، ولى مشكل است كه به شيراز بيايد .
ديگر آنكه نواب احتشام الدوله ظاهرا به جهت ديدن تخت جمشيد به تخت جمشيد رفتند ولى از قرارى كه مذكور است در باطن خيالى ديگر در ذهن دارند .
ديگر آنكه حاجى ميرزا نصر الله داماد ميرزا محمد رضاى مستوفى كه هذه السنه حكومت كازرون را به وى داده بودند و سنهء ماضيه و امساله هم علاوهء كوه مرهجات با مشار اليه بود ، از قرار مذكور در اين مدت كمال سوء سلوك و نهايت اجحاف و تعدى و ظلم را نسبت به خلق كوهمره به عمل آورده . از جمله خدمت حكومت دزدى آنها را ثابت مىكرده هر دفعه برحسب حكم حكومت پانزده نفر
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 108
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١٠٨