و اشراف و علما و تجار را در عمارت حكومتى حاضر ساخته و كاغذ حاجى محمد صادق را به جهت همگى خواندند ، قدرى تغير هم به مشار اليه نمودند . ميخواستند او را تأديب نمايند ، نصير الملك و قوام الملك توسط نموده او را مرخص نمودند .
ديگر آنكه شمشير مرصعى به جهت نواب احتشام الدوله و سردارى ترمه به جهت نواب نايب الاياله از جانب حضرت اقدس همايونى خلعت ( فرستاده شده بود ) . روز پنجشنبه خلعت پوشيدند و تمام بزرگان شهر را شربت و شيرينى دادند و آن شب آتش بازى نمودند و اعيان شهر را تمام دعوت نمودند .
ديگر آنكه حكومت كازرون را به ضمانت ميرزا محمد رضاى مستوفى به پسر حاجى نصر الله مقتول دادند .
ديگر آنكه حكومت بندر لنگه و بندر عباس با خود نصير الملك است و معزى اليه شيخ يوسف بندر لنگهاى را از جانب خود در آنجا گذارده ، و مير غلام حسين نامى را هم به جهت محصل قسط از شيراز روانه كرده است ، و بندر عباس هنوز كسى را نفرستادهاند .
ديگر آنكه تلگراف مرحمتآميز از جانب حضرت اقدس شهريارى به جهت نواب مستطاب و الا معتمد الدوله بدين مضمون رسيده است كه " هرچه ميل تو هست ما رفتار خواهيم كرد ، هرچه بنويسند از شما ما قبول نخواهيم كرد ، اگر تفاوت عمل در ماليات فارس باشد مال خود شماست و به شما بخشيديم ، همينكه نظم ولايت را ميدهيد و ماليات خود را بوقت و زود ميرسانيد و در اين سه سنه كه حاكم هستيد باقى نداريد ما را كفايت است " .
ديگر آنكه دو نفر سارق از سرحد فارس كه نزديك خاك بختيارى است گرفته به شهر آوردند ، سارقين از طايفهء بختيارى بودند . حكومت هر دوى آنها را دست بريدند .
ديگر آنكه حكومت فارس كه حكم كرده بودند به جهت خلافى كه حاجى ميرزا محمد كرده بود برود كربلا ، دو روز قبل روانهء كربلا شد از راه بوشهر .
ديگر آنكه پيرمردى به حكومت عارض شد كه يك نفر از طايفهء قشقايى قاتل پسر من است كه خودش پيش جمعى اقرار كرده است ، استشهادى هم در دست داشت . حكومت فرستادند قاتل را گرفته به شهر آوردند پيرمرد را با قاتل حاضر نموده از قاتل سوال كردند كه تو پسر اين پيرمرد را كشتهاى و اقرار نمودهاى ؟ . جواب داد كه من ابدا از اين مقدمه خبرى ندارم . حكومت به پيرمرد گفت كه من اين مرد را نمىكشم ، اين قاتل پسرت ، خودت دانى . پيرمرد بلا تأمل آن پسره را كه به سن بيست و چهار پنج سال بود و به گفتهء خودش قاتل پسرش بود از حضور حكومت بيرون آورد ، در ميدان فورا سر او را بريد .
ديگر آنكه ايل درهشولى كه يكى از طايفهء قشقايى باشد به خود حاجى بابا خان كيخاى درهشولى دادند ، تمسك هم از خود او گرفتند و ايل كشكولى نيز به نجف قليخان كشكولى واگذار شد كه اين هر دو طايفه موضوع از طايفهء قشقايى شد . ما بقى اين قشقايى با خود داراب خان ايل بيگى است .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص١١٠