با هم نزاع ميكنند ، از طرفين يكى كشته مىشود و يكى زخم گلوله برميدارد ، هر دو را به شيراز آوردند . به حكومت عارض شدند ، حكومت قاتلين را نگاه داشتند تا مراجعت از جوشك كه درست رسيدگى نموده و قاتل را سياست نمايند .
ديگر آنكه ميرزا حسن معمارباشى را كه چندى قبل حكومت چوب زيادى زده بودند ، روز رفتن به جوشك خلعتى به مشار اليه از حكومت داده شد .
ديگر آنكه نواب احتشام الدوله بواسطهء ناخوشى رنج كه در سرحد بهبهان است و به جهت گرانى جنس و عليق دواب از قرارى كه مذكور است اين ماه رمضان در شيراز توقف داشته باشند .
ديگر آنكه چون شيخ مذكور خان تابحال هرچه محصل گرفته است به شيراز نيامده كه عمل سنهء ماضيهء خود را بگذارند ، عاليجاه محمد ابراهيم بيگ فراشباشى نواب احتشام الدوله را حاكم گاوبندى و گلهدار نمودند .
ديگر آنكه بعضى قنوات كه پهلوى آب خيرات زده بودند حكومت حكم كردند همه را پر كردند ، مقنى و كدخدا و مباشرين اين عمل را چوب زيادى زدند و باغات و درختان كه از آن مشروب ميشدند هرجا درخت بود انداختند و هرجا باغ بود يا باغبان را چوب زدند يا در باغ را با گچ و سنگ گرفتند كه ديگر از اين آب خيرات ندارند .
ديگر آنكه نواب مستطاب و الا حاجى معتمد الدوله كه به جوشك تشريف برده بودند عصر يكشنبه بيست و يك به شهر مراجعت كردند .
ديگر آنكه تسعير جنس زياد شده ، گندم يك من سه عباسى جو يك من ده شاهى ، نان يك من سه عباسى اسمش است ولى به چهار عباسى ميرسد ، در بلوك و اطراف شيراز هم به همين تسعير است .
از 27 شعبان تا غرهء شوال 1296
يك نفر از دست پرودههاى حكومت مست در بازار با سربازى نزاع كرده بودند و سرباز را زده . به حكومت عارض شد . فرستادند مشار اليه را گرفته آوردند چوب زيادى زده و گوشش را بريدند .
ديگر آنكه شخص سيد كرمانى در ايام رمضان شراب خورده بود ، زنش مىرود به حكومت عارض مىشود . حكومت فرستادند مشار اليه را گرفته آوردند چوب زيادى زده و او را سوار الاغ نموده در كوچه و بازار محلات شهر شيراز گردانيدند .
ديگر آنكه جمعى از بلوك دشتى كه مسمى به حاجيانى هستند با دو سه نفر از برادران محمد خان دشتى دور محمد خان را محاصره كرده بودند مىخواستند او را بكشند . خبر به بوشهر مىدهند ، توپ و سرباز فرستادند از بوشهر و از شيراز هم محمد ابراهيم بيگ فراشباشى نواب احتشام الدوله با بيست و پنج نفر سوار مأمور ميشوند كه حضرات مقصرين را گرفته به شيراز بفرستند . از قرارى كه خبر رسيد جمال خان پسر حسين خان دشتى مقصرين را گرفته نگاه داشته كه محمد ابراهيم