تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
مشير الملك با من از چه بابت است كه هر روزه اسبابى براى من فراهم مىآورد و مىخواهد مرا مقصر ديوان قلم بدهد " . و از قرار مسموع سه چهار دستخط مشير الملك كه به عاليجاه على قلى خان و حاجى بابا خان كيخا نوشته بوده است و آنها را تحريك نموده بوده است كه به عاليجاه داراب خان ايل بيگى جنگ نماييد به دست آورده بوده ، همه را نشان به حسين قليخان سرتيپ داده بوده است ، و نيز يك راس كرهء بسيار خوب هم بتوسط حسين قليخان به جهت پيشكش جناب اجل فرمانفرما مىفرستد . عاليجاه حسين قليخان مطلب را به جناب اجل فرمانفرما عريضه ( كرده ) و كرهء پيشكش را هم ميفرستد . بعد از رسيدن كره جناب مشير الملك باطنا ميل نداشته كه جناب اجل فرمانفرما پيشكش عاليجاه دارابخان را قبول فرمايند و منع از قبول كردن كره هم نموده بودند ، ولى جناب اجل فرمانفرما كره را مىپسندند ، مايل ميشوند و قبول مينمايند ، و جواب عريضهء حسين قليخان را مرقوم ميدارند كه " اگر خود عاليجاه دارابخان ميل دارد ديدنى به حكومت بنمايد و الا باقى ماليات را از او گرفته باشيد " . ديگر آنكه بعد از دو روز ورود نواب مهدى قلى ميرزا از بيرونها به شيراز حكم تلگرافى از جانب اعليحضرت پادشاهى به جناب اجل فرمانفرما شده كه نواب معزى اليه را حبس نموده و تنخواهى كه در اين مدت در بيرونها از مردم بغارت برده است حكما از او بگيريد . جناب اجل فرمانفرما حسب الامر نواب مهدى قلى ميرزا را در منزل فراشخانهء حكومتى حبس فرموده دفعى و فورى مال و جميع و تنخواه نواب مهدى قلى ميرزا را ضبط و تصرف نموده ، يك نفر كارگزار نواب مهدى قلى ميرزا كه برادر زن مشار اليه مىباشد دست او را الچك نموده كه تنخواهى كه موجود ( است ) يا به اطراف فرستاده شده است ابراز بدهد . مشار اليه منكر مىشود كه هيچ مستحضر نيست . جعبهء نوشته‌جاتى او را باز مىكنند ، از قرار ثبت در مستندات چيزى كه بظهور ميرسد قريب پنج هزار گوسفند روانه در يزد نموده بوده است و پنج هزار گوسفند روانه به كرمان نموده بوده است كه به مصرف فروش برسد و تمسك هفتصد تومان نقد هم در جعبه بوده است . همه را ميسپارند و تصرف ميكنند . و روزى هم كه وارد شهر شده بود سه هزار و پانصد گوسفند هم به جهت پيشكش جناب اجل فرمانفرما معين و هزار و پانصد راس به جهت جناب مشير الملك تعيين نموده و در بيرونها سپرده بوده ، كه جناب اجل فرمانفرما به نصر الله خان بهارلو مرقوم داشته كه سه هزار و پانصد گوسفند نواب مهدى قلى ميرزا پيشكش به اين جانب نموده است بالفعل در بيرونها او را تصرف نماييد تا ما بقى تنخواه شما بدست بيايد . و سبب اين بوده است كه حضرات جهرمى بعد از آن‌كه مال آنها بغارت رفته بود جمهورا عريضه‌اى به اعليحضرت پادشاهى عرض كرده بودند و فرستاده بودند دار الخلافهء طهران نزد شخص جهرمى . بعد از رسيدن عريضه آن شخص جهرمى عريضه را ميبرد خدمت جناب حاجى ملا على كندى مجتهد . حاجى ملا على هم عريضه را به عين ميفرستد به حضور اعليحضرت پادشاهى ، در وقتى كه اعليحضرت پادشاهى سر ناهار حاضر بودند عريضه را ميگيرند و ميخوانند ، كمال خشم و غضب از براى ايشان پيدا مىشود ، ناهار نمىخورند ، فورا جعفر قليخان نام سرهنگ را ميطلبند و معجلا مأمور مينمايند كه " به زودى به شيراز ميروى و نواب مهدى قلى ميرزا را در زنجير خود نگاه
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 59 | على اكبر سعيدى سيرجانى