تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
مراجعت مىنمايند به فسا . در راه پسرهاى نصر الله خان بهارلو با دويست نفر سوار بر اهل قافله مىريزند و جنگ مىنمايند ، هشتصد راس الاغ خالى از بار همراه قافله بوده ، چهار صد راس آن را بسرقت برده بودند و چهار صد راس ديگر را رها مىنمايند . ديگر آنكه از قرار تحقيق نصر الله خان بهارلو و فضلعلى بهارلو و پنجعلى ابو الويردى با هم يكى شده‌اند و دور قلعهء طبر سكنى گرفته‌اند و بناى ساختن قلعه و برج و سنگر را گذارده‌اند ، و قريب سه هزار نفر از جمله يك هزار و پانصد نفر از خلق دو محلهء دشتاب و كازرون قصبهء جهرم و هزار نفر از خود بهارلو و پانصد نفر از طايفهء پنجعلى ابو الويردى و ترك دور خود جمع نموده‌اند و از هر طرف كه قوافل عبور مىنمايد دست تطاول و بيرحمى به چاپيدن آنها دراز مىشود . و مجددا نصر الله خان بهارلو صريحا كاغذى به جناب مشير الملك نوشته كه " چهل هزار گوسفند و دو هزار راس الاغ و عوامل مرا نواب مهدى قلى ميرزا بغارت برده است و راه معيشت و زندگانى من و طايفهء من منحصر به اين بوده است ، چنانچه تنخواه مرا گرفتيد و مسترد ساختيد حرفى ندارم و مىتوانم اشخاصى را كه اتباع و دور من هستند منع از دزدى نمايم و الا آدم گرسنه ناچار بناى دزدى را مىگذارد و آنچه از دستم برآيد كوتاهى نخواهم نمود ، بلوكات جهرم و فسا و خفر و دهات آنجا را خواهم چاپيد " . تمام خلق بلوكات مزبور از اين معنى متزلزل و مضطرب هستند و به كلى ذهاب و اياب خود را موقوف داشته‌اند . احدى جرات نمىكند كه ديگر از آن سامانها عبور نمايد . ديگر آنكه قافله‌اى از شيراز قماش مال التجارهء تاجر شيرازى را حمل نموده بودند و به دار الخلافهء طهران ميرفته‌اند ، در راه در تنگ بلاغى طايفه‌اى از بهارلو كه ساكن در خفرك بوده‌اند بر آن قافله ميريزند ، از قرار مسموع معادل هزار تومان قماش از اهل قافله بسرقت برده بودند كه از آن جمله معادل چهار صد تومان قماش از مال حاجى مهدى تاجر شيرازى بوده است برده بودند ، مشار اليه عارض به ديوان مىشود ، ولى ثمرى نخواهد بخشيد . ديگر آنكه دهى را در پنج فرسنگى شيراز كه كشتگان نام دارد برادر پنجعلى ابو الويردى با جمعيت خود چاپيده است . ديگر آنكه از قرار مسموع نصر الله خان بهارلو از دور قلعهء طبر جمعيتى سوار و تفنگچى ميفرستد در بلوك فسا ، اول از يك ده فسا هزار و پانصد گوسفند بسرقت مىبرند و روانهء نزد نصر الله خان ميكنند ، بعد از آن همان سوار و تفنگچى ميروند دور شهر فسا و هزار و دويست گوسفند از شهر فسا مىبرند . قريب سى نفر تفنگچى فسايى تعقيب گوسفندان ميروند كه برگردانند ، سوار و تفنگچى بهارلو برميگردند يك نفر از تفنگچيان را ميكشند و سه نفر را زخمى مىكنند و هزار و دويست گوسفند را مىبرند . نايب شهر فسا مقدمه را عريضه مىكند با قاصدى به شيراز ميفرستد ، نصر الله خان بهارلو آدم مىفرستد در راه قاصد را ميگيرند نوشته‌اى كه به اسم مشير الملك بوده گرفته پاره ميكنند و خورد قاصد ميدهند . ديگر آنكه از قرار مسموع سوار قشقايى در راه كازرون قافله‌اى را ميزنند ، تفنگچيان مستحفظ