ضرورى شده است اگر بگوئيم ذاتى است روشن است كه هيچ مجالى براى تصوّر ضرورت ذاتى ، در هيچ تصادفى نيست زيرا در مورد هرتصادفى اين امكان هست كه اگر سبب كافى براى ايجادش باشد آن تصادف ، واقع شود . مثلا ما وقتى رويداد پيدايش سردردى را در كسى كه شير نوشيده در هريك از تجربههاى دهگانه ملاحظه كنيم هيچ ضرورتى ذاتى و استحالهء ذاتى به نظر نمىآيد كه در هيچيك اين تجربهها سردردى پديد نيايد و اگر بگوئيم اين ضرورت عرضى است و نتيجهء نبودن سبب كافى است معنايش اين است كه ما معتقد شويم باينكه در نتيجهء نبودن سبب سردرد در يك آزمايش مخصوصى ( مثلا ، روى آزمايش چهارم يا پنجم . . ) از آزمايشهاى دهگانه سردرد در آن آزمايش مخصوص ، روى نخواهد داد با اينكه وجدانا مىبينيم كه علم اجمالى ما ( بتكرار نشدن تصادفات نسبى در خلال آزمايشهاى پىدرپى ) هيچ ارتباطى با فكر قبلى در اسباب اين تصادفات ندارد و بلكه گاهى انديشيدن در اسباب سردرد و نوع آن اسباب از حدود اختيار ما خارج است مثلا گاهى ما از نظر علمى بىاطّلاعيم كه چه عواملى باعث سردرد ميگردد و معذلك علم داريم بر اينكه در همهء موارد دهگانهء آزمايش ، پيدايش سردرد با آشاميدن شير به حكم تصادف همزمان نخواهد شد و اين بدان معنا است كه علم ما به پيدا نشدن سردرد در بعضى حالات ناشى از فكر سابقى در سبب نيست ، بدليل اينكه ما اسباب و موجبات سر درد را نمىشناسيم و از اين بيان چنين نتيجه ميگيريم كه علم اجمالى بواقع نشدن تصادف حدّاقل يك بار ، اگر چنانچه براساس اشتباه و تشابه باشد و ارتباط با تصادف خاصّى داشته باشد امكان آن را ندارد كه علم عقلى قبلى بوده باشد .
( پنجمين اعتراض )
در اين اعتراض ميخواهيم استدلال كنيم كه علم اجمالى بر اينكه تصادف در يك خط طولانى تكرارپذير نيست و هرگاه موجود باشد . بآنطور كه منطق ارسطو ميگويد : علم قبلى اوّلى نيست ( يعنى پيش از تجربه و استقراء ) تا از براى دليل استقراء اساس عقلى و پايهء منطقى گردد ، توضيح اين اجمال آنكه :