تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
از اين داشتيد و آن اينكه سياهى و سفيدى در يك چيز با هم جمع نميشوند همانطور كه در مثال كتاب ، علم اجمالى شما بر اينكه يكى از كتابهاى تاريخ از كتابخانه‌تان مفقود شده است مثلا نتيجهء تفتيش و بررسى كامل كتابخانه نيست زيرا اگر بررسى كاملى داشتيد برحسب عادت ، كتاب مفقود ، معيّن و مشخّص ميشد و هرگز علم شما اين‌چنين غير محدّد و اجمالى نميشد پس بايستى اينعلم اجمالى نتيجهء چيز ديگرى غير از تفتيش و بررسى كامل باشد ، ما وقتى موارديرا كه منشأ علم اجمالى است كاملا بررسى كنيم درمىيابيم كه اين علم در دو حالت پديد مىآيد : اوّل اينكه : آدمى درك مىكند كه ميان دو و يا چند چيز تمانعى هست بدينمعنى كه هريك از آن دو از بودن ديگرى ممانعت و جلوگيرى مىكند و يا درك مىكند كه همين تمانع ، در اجتماع چند چيز با همديگر وجود دارد در چنين حالتى علم بنفى غير محدّد ( علم اجمالى ) پديد مىآيد يعنى علم ، حاصل مىكند كه حدّاقلّ ، يكى از اين اشياء نميتواند وجود داشته باشد زيرا فرض وجود يكى از آنها با تمانعى كه قبلا ثابت شده سازگار نيست مثل اينكه : ميداند كه لااقل يكى از دو رنگ سفيد يا سياه در ورق كاغذ نيست ، منشأ اينعلم همان تمانعى است كه در ميان سياه و سفيد درك كرده و دانسته كه اجتماع ايندو ، محال است . در چنين حالتى متعلّق علم طبيعتا همان جمع نشدن سياهى و سفيدى است و معلوم ما ، جمع نشدن ايندو رنگ است نه نبودن اين رنگ و نه نبودن آن رنگ . حالت دوّم آنكه : آدمى هيچگونه تمانعى ميان اين چيز و آن چيز درك نميكند ولى با اينوصف ميداند كه حدّاقلّ يكى از آن دو ، موجود نيست . مثل اينكه بدانى كه يكى از سه كتاب تاريخ ( طبرى يا ابن اثير يا يعقوبى ) از كتابخانهء تو مفقود شده است و اين ، هنگامى مىشود كه داخل كتابخانه شوى و از دور ، در قفسهء مخصوص كتابهاى تاريخ جاى خالى مشاهده كنى بدون اينكه نزديك شوى و تشخيص بدهى كه كتاب برداشته شده چه كتابى است ؟ در مواردى از اين قبيل ، همان علم غير محدّد ( علم اجمالى ) در تو پيدا مىشود كه ميدانى يكى