تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
اگر قانون ارسطو ، غرضش محال بودن تكرار تصادف نسبى است به همان نحو كه مراد از قانون عدم تناقض محال بودن تناقض است ، در اين صورت ما به آسانى ميتوانيم درك كنيم كه در عقل ما چنين استحاله‌اى وجود ندارد ، زيرا همهء ما كاملا تميز ميدهيم كه قانون محال بودن تناقض با قانون تكرار نشدن تصادف نسبى فرق روشنى دارد ، و در واقعيّت اين عالمى كه ما در آن زندگى ميكنيم گرچه نه از وجود تناقض خبرى هست و نه از تكرار تصادف نسبى در خطّى طولانى ، ولى درعين حال ، اينمعنا را درك ميكنيم كه هيچگاه امكان ندارد در اينعالم تناقضى بوجود آيد چون محال است و نشدنى است و لذا از تصوّر عالمى كه هرچيز در آنعالم بتواند با عدم خودش در آن واحد زندگى كند عاجزيم و اما تكرار مستمر در تصادف نسبى چنين نيست زيرا با اعتراف بر اينكه آن هم در اينعالم يافت نميشود ، استحاله‌اى در آن درك نميكنيم و از دريچهء تصوّر ميتوانيم بعالمى نگاه كنيم كه تصادفات نسبيّه در آنعالم دائما تكرار شود و همزيستى مسالمت‌آميزى با هم داشته باشند . و اگر قانون ارسطو ، تكرار تصادف را در اينعالمى كه ما در آن زندگى ميكنيم در جهت وقوع خارجى نفى كند ولى از نظر عقلى و تصوّر ، تكرار آن را ممكن بداند در اين صورت ، طبيعى خواهد بود كه چنين قانونى از مبادى عقلى اوّلى و مستقل از تجربه نباشد زيرا مبادى عقلى اوّلى چه دربارهء اثبات چيزى و چه دربارهء نفى چيزى هميشه مستند به استحاله و ضرورت است ، و اگر ما امكان چيزى را درك كرديم چگونه بدون استمداد از حس و تجربه خواهيم توانست وقوع آن را نفى كنيم . با همين مختصر توضيحى كه داده شد كافى است كه ما متوجّه شويم كه قانون فوق يك قانون عقلى پيش از تجربه نيست ولى باز باينمقدار اكتفا نكرده بلكه توضيح كاملى در اين زمينه خواهيم داد و اثبات خواهيم نمود كه مستقلّات عقليّه غير از اين قانون ارسطو است و با وسايل عديده تنبّه خواهيم داد كه واقعيّت اين قانون چيست و ارتباطى با استقلال عقلى كه خيال شده است ندارد .