اصغر ثابت شود چنانچه در برهان قياسى چنين بود .
پس نتيجهايكه از استدلال استقرائى بدست مىآيد اين است كه همهء اجزاء مادّه تحت جاذبه است نه اينكه اين سنگ يا آن سنگ تحت تأثير جاذبه است و همچنين ( براى توضيح بيشتر ) در مثال ديگر وقتى كه همهء پارههاى آهن را استقراء كرده و ديديم كه با حرارت منبسط ميشوند دليل استقراء را براى انبساط همه قطعههاى آهن در اثر حرارت اينچنين تشكيل ميدهيم :
اين قطعههاى آهن با حرارت منبسط ميشوند .
و همهء پارههاى آهن همينها است .
پس همهء پارههاى آهن با حرارت منبسط ميشوند .
نه اينكه استدلال چنين باشد : اين پاره آهن و آن پاره و آن . . . با حرارت منبسط مىشود . تا اعتراض فوق بر استدلال استقرائى متوجه گردد و بگوئيم كه نتيجه قبلا در مقدمات معلوم شده بود .
در اينجا شايد اشكالى بذهن بيايد و آن اينكه :
نتيجهء حاصله از استقراء : ( همهء آهنها با حرارت منبسط مىشود )
بجز مجموعهاى از قضاياى جزئى نيست كه ميگويد : اين پاره آهن منبسط مىشود و آن پارهء دوم منبسط مىشود و آن سومى منبسط مىشود و همينطور . . . و چون همهء اين قضاياى جزئى سابقا در خلال عمل استقراء معلوم شده بود ، پس در نتيجهاى كه با استقراء به آن استدلال شده چيز تازهاى بدست نيامده چون همگى اين قضايا سابقا معلوم بود .
ولى حقيقت قضيه اين است كه نتيجهء استدلال استقرائى به آن شكل كه توضيح داديم فقط اين نيست كه تعدادى از قضاياى جزئيّه را كه در خلال عمل استقراء شناخته شدهاند يكجا جمع كرده باشيم بلكه نتيجهء استقراء يك قضيهاى است تازه كه با قضاياى گذشته در مقدّمه اختلاف دارد .
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 19
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٩