چيز بررسى نشده باشد « 1 »
و ممكن است براساس منطق ارسطو به اين اعتراض پاسخ گفته شود باينكه :
ارسطو كه استقراء كامل را دليل دانسته نخواسته از استقراء استدلال كند كه اين سنك تحت تأثير جاذبه است يا آن سنك ، بلكه استدلال او چنين است كه هر چه اجزاء ماده است تحت تأثير جاذبه است و اينمطلب با دقت در گفتارى كه از ارسطو گذشت و فرقى كه ميان قياس و استقراء گذاشت معلوم مىشود زيرا ارسطو قياس را دليل بر ثبوت حدّ اكبر براى حدّ اصغر ميداند . بهواسطهء حدّ اوسط ولى استقراء را دليل بر ثبوت حدّ اكبر براى اوسط بواسطه اصغر ميداند .
و بنابراين از فرقيكه ارسطو ميان استقراء و قياس قائل است ميتوانيم تشخيص دهيم نتيجهايكه در اعتراض فوق ميخواهند تحميل بر استقراء كامل كنند ( يعنى اين سنگ و يا آن سنگ تحت تأثير جاذبه است ) نتيجهاى نيست كه از استدلال ارسطو بدست آمده باشد بلكه آن نتيجهء استدلال برهان قياسى است كه به شكل زير استدلال مىشود :
« اين سنگ ماده است ، و هرمادهاى تحت تأثير جاذبه است پس ، اين سنگ تحت تأثير جاذبه است » و به اين ترتيب حدّ اكبر را كه « تحت تأثير جاذبه بودن است » از براى حد اصغر « كه اين سنگ است » بواسطهء حدّ اوسط « كه ماده بودن است » ثابت ميكنيم . و اما استقراء را ارسطو چنين استدلال مىكند :
اين افراد تحت تأثير جاذبه هستند .
و اين افراد همهء اجزاء ماده ميباشند :
پس همه اجزاء ماده تحت تأثير جاذبه هستند .
و ارسطو افراد را كه اين و آن و آن باشد حد اصغر مينامد . و مادّه را حدّ اوسط و تحت تأثير جاذبه بودن را حد اكبر و ميگويد كه استقراء دليل بر ثبوت حد اكبر از براى حد اوسط بواسطه اصغر است نه اينكه اكبر بواسطه اوسط براى
هامش
( 1 ) منطق وضعى ، تأليف دكتر زكى نجيب محمود ص 403 .