تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 18

مساهمون:

ص١٨
چيز بررسى نشده باشد « 1 » و ممكن است براساس منطق ارسطو به اين اعتراض پاسخ گفته شود باينكه : ارسطو كه استقراء كامل را دليل دانسته نخواسته از استقراء استدلال كند كه اين سنك تحت تأثير جاذبه است يا آن سنك ، بلكه استدلال او چنين است كه هر چه اجزاء ماده است تحت تأثير جاذبه است و اينمطلب با دقت در گفتارى كه از ارسطو گذشت و فرقى كه ميان قياس و استقراء گذاشت معلوم مىشود زيرا ارسطو قياس را دليل بر ثبوت حدّ اكبر براى حدّ اصغر ميداند . به‌واسطهء حدّ اوسط ولى استقراء را دليل بر ثبوت حدّ اكبر براى اوسط بواسطه اصغر ميداند . و بنابراين از فرقيكه ارسطو ميان استقراء و قياس قائل است ميتوانيم تشخيص دهيم نتيجه‌ايكه در اعتراض فوق ميخواهند تحميل بر استقراء كامل كنند ( يعنى اين سنگ و يا آن سنگ تحت تأثير جاذبه است ) نتيجه‌اى نيست كه از استدلال ارسطو بدست آمده باشد بلكه آن نتيجهء استدلال برهان قياسى است كه به شكل زير استدلال مىشود : « اين سنگ ماده است ، و هرماده‌اى تحت تأثير جاذبه است پس ، اين سنگ تحت تأثير جاذبه است » و به اين ترتيب حدّ اكبر را كه « تحت تأثير جاذبه بودن است » از براى حد اصغر « كه اين سنگ است » بواسطهء حدّ اوسط « كه ماده بودن است » ثابت ميكنيم . و اما استقراء را ارسطو چنين استدلال مىكند : اين افراد تحت تأثير جاذبه هستند . و اين افراد همهء اجزاء ماده ميباشند : پس همه اجزاء ماده تحت تأثير جاذبه هستند . و ارسطو افراد را كه اين و آن و آن باشد حد اصغر مينامد . و مادّه را حدّ اوسط و تحت تأثير جاذبه بودن را حد اكبر و ميگويد كه استقراء دليل بر ثبوت حد اكبر از براى حد اوسط بواسطه اصغر است نه اينكه اكبر بواسطه اوسط براى
هامش
( 1 ) منطق وضعى ، تأليف دكتر زكى نجيب محمود ص 403 .
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 18 | السيد محمد باقر الصدر / سيد احمد فهرى زنجانى