پس معلوم گرديد كه در باب علوم به حكم آنكه مشتمل بر قضاياى كليه است نمىتوان براساس استقراء كامل حكمى استنتاج كرد و قضاياى رئيسهء آن از استقراء كامل منطقى برخوردار باشد .
4 - در پارهاى از بحثهاى جديد علمى اشكال و اعتراضى به استقراء كامل شده است و هدف آن اعتراض اين است كه استقراء نه تنها برهان به معنائى كه ارسطو مىكند نيست ( چنانچه در گفتار دوم از انتقاد عقيدهء ارسطو گفتيم ) بلكه هدفش آن است كه استقراء نمىتواند به هيچ شكل دليل باشد .
زيرا آنچه را كه استقراءكننده از استدلال به استقراء به دست مىآورد پيش از استدلال به دست آمده است و اعتراض بالا را عبارت ذيل توضيح مىدهد :
فرض مىكنيم نتيجهاى كه با عمل استقراء به آن رسيدهايم اين است كه : هر مادهاى تحت تأثير قوهء جاذبه است و فرض ميكنيم اين حكم را در نتيجه بررسى در تمام افراد ماده استنباط كردهايم اكنون ما واحدهائى را كه از ماده بررسى نموده و ديدهايم تحت تأثير جاذبه است با علامت : س 1 ، س 2 ، س 3 . . . س ق نشان ميدهيم آنوقت استدلال ما چنين خواهد شد :
س 1 ، س 2 ، س 3 . . . س ق در تحت تأثير جاذبه است .
س 1 ، س 2 ، س 3 . . . س ق همهء اجزاء ماده است .
نتيجه : همهء ماده تحت تأثير جاذبه است .
بنابراين استدلال ، اگر من سنگى را مثلا ببينم خواهم دانست كه آن سنك نيز تحت تأثير جاذبه است ، ولى اين التفات نه از آن جهت است كه حكم تازهاى كشف كرده باشم ، بلكه اين همان حكمى بود كه در مقدمات بدست آمده بود زيرا اگر بدست نيامده باشد استقصاء افراد در مقدمات كامل نبوده است و استدلال هنگامى است كه من به چيزى برخورد كنم كه در مقدماتى كه ما را به نتيجه رهبرى كرده آن چيز وجود نداشته باشد ولى من از روى حكمى كه در نتيجه به دست آمده استدلال كنم بر اينكه لابد همين حكم در آن چيز نيز هست باوجود اينكه هنوز شخص آن
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٧