تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
به گمان بيشتر اگر اين اشكال و اعتراض طفره از خاص بعام در استدلال استقرائى بيك انسان عادى پيشنهاد شود نتيجهء فكرى خود را از طريق استدلال استقرائى چنين بيان مىكند : كه ما در استقراء با دو پديده روبرو هستيم كه آن دو در تمام آزمايش هائى كه در زمينهء استقراء به عمل مىآيد يكسان هستند از قبيل حرارت و انبساط در آهن و از آن جائى كه انبساط در آهن لا محاله ناشى از سببى طبيعى است پس ما از يكسان بودن دائمى انبساط و حرارت كه در آزمايش‌هاى متعدد معلوم شده طبعا نتيجه خواهيم گرفت كه سبب انبساط ، همان حرارت است و اگر سبب انبساط ، حرارت باشد ما حق داريم كه بطور عموم تأكيد و تاييد كنيم كه هرجا حرارت در آهن باشد انبساط نيز موجود خواهد شد براى اينكه هرپديده‌اى اگر سببش تحقق يافت خود پديده نيز وجود خواهد يافت : آرى فكر عادى يك انسان عادى اشكال طفره را اين‌چنين چاره‌جوئى مىكند و استدلال استقرائى را تفسيرى اين‌چنين ، ولى فكر عميق منطقى فلسفى در همين مورد اعتراضات متعددى به اين فكر عادى دارد بدينقرار : اولا اينكه : دليل استقرائى را لازم است كه احتياج هرپديدهء طبيعى را بسبب ( يعنى قانون سببيّت عامه را ) ثابت كند زيرا بدون اثبات چنين امرى احتمال ميرود كه در مثال ما انبساط موجود در آهن به هيچ نوع سببى ارتباط نداشته باشد و بلكه يك وجود خود ساخته و بدون سبب بوده باشد و اگر چنين احتمالى در يك پديده برود ديگر ضرورتى ايجاب نخواهد كرد كه در آهن ديگرى انبساط در حرارت پيدا شود . و ثانيا : پس از اينكه دليل استقرائى توانست اثبات كند كه هرپديده‌اى طبيعى ، سببى دارد ثابت مىشود كه انبساط آهن يك پديدهء بىسبب نيست بلكه بسبب معيّنى ارتباط دارد ولى درعين‌حال اين مقدار كافى نخواهد بود كه ثابت كند سبب انبساط ، همان حرارتى است كه در آزمايشهاى پىدرپى آهن مقارن با انبساط آن بوده است زيرا اگر ما فقط از زاويهء سببيّت عامّه نگاه كنيم در نظر ما