كه آن سابقه منشأ عادت ذهنى شود عادتى كه بعقيدهء هيوم اساس استدلال استقرائى است .
پس اگر فرض كنيم كه مسافرين هواپيما عبارتند از ( أ ) ( ب ) ( س ) احتمال اينكه شخص كشته شده [ ( ا ) يا ( ب ) ] باشد 3 / 2 است و اين احتمال را هيوم نميتواند بر اين اساس توجيه كند كه : اين جنبهء حياتى از فكر ديگرى آمده است كه اين فكر بواسطه تكرارهاى قبلى ارتباط ذهنى داشته است زيرا اين رويداد از رويدادهاى تكرارى نيست پس ناچار بايد اين حدّ از ترجيح را كه در اين احتمال هست براساسى توجيه نمود كه غير از تكرار و عادت باشد اينجاست كه پايههاى فرقيكه هيوم ميان تصوّر و اعتقاد گذاشته است درهم شكسته و فروميريزد .
توجيه فيزيولوژى ( وظايف الاعضاء ) دليل استقرائى
هيوم كه استدلال استقرائى را بعنوان يك عملى پسيكولوژى روانى توجيه نمود و معتقد شد كه استدلال استقرائى براساس عادت و بستگى ميان دو فكر در ذهن است اين توجيه هيوم راه را براى مكتب سلوكى جديد باز كرد تا استدلال استقرائى را يك عمل فيزيولوژى بداند آن هم بعنوان يك عكس العمل شرطى مكتب سلوكى جديد كه همهء فعّاليّتهاى ذهنى و نفسى را مجموعهءاى از حركات جسدى و عضوى ميداند كه ميتوان آنها را در خارج از ذهن مورد تجربه و ملاحظه قرار داد استدلال استقرائى را نيز اينچنين توجيه كرد كه عبارت است از يك نوع ارتباطى كه ميان منبّه مشروط و عكس العمل معيّنى وجود دارد بجاى آنكه عبارت باشد از ارتباط ميان دو انديشهء ذهنى چنانچه هيوم ميگفت اين توجيه مكتب سلوكى جديد از قانون افعال منعكسهء شرطيّه شروع مىشود باينمعنى كه هرگاه براى رويداد معيّنى عكس العمل معيّنى باشد آن رويداد ، منبّه طبيعى آن عكس العمل است و آن عكس العمل نيز عكس العمل طبيعى آن رويداد است و اگر اين رويداد با چيز ديگرى چندين بار همراه بود آن چيز ديگر به تنهائى كافى خواهد شد كه ايجاد كند همآن عكس العملى را كه در ابتداء امر بجز پديدهء اوّلى نميتوانست ايجاد كند . و اين قانون همانطور كه بر انسان منطبق است بر حيوان نيز انطباق دارد