مزاج عدّهاى آزمايش كرد متوجّه شد كه رفيقش يعنى كسى كه بيماران به را نزد اين ميفرستاد در انتخاب آنها نظر داشته و افرادى را انتخاب ميكرده كه داراى شرايطى بودهاند كه موجب پيدايش آن اثر يعنى رفع سردرد ميشده و مقصودش از انتخاب اين افراد مخصوص كه در شرايط خاصّى بودهاند اين بوده كه اين شخص آزمايشكن را در كشف اثر دارو گمراه كند طبيعى است كه وقتى آزمايشكن متوجّه اين عمل رفيقش ميگردد اعتقادى كه دربارهء علّيّت آن دارو دارد زايل ميگردد و ديگر انتظار ندارد كه اگر مبتلا بسردردى آن دارو را استعمال كرد سردردش رفع شود .
توجيه اين جريان براساس اينكه علّيّت را يك واقع موضوعى بدانيم بسيار سهل است زيرا اگر علّيّت ، يك علاقهء ضرورى ميان دو پديده در عالم خارج باشد طبيعى است كه كشف عناصر ديگرى غير از دارو كه در خلال تجربه مجهول بوده و آزمايشكن از آنها اطلاع نداشته در سير استدلال استقرائى اثر خواهد گذاشت و امّا اگر بگوئيم كه علّيّت فقط يك عادت ذهنى است كه از تكرار ناشى مىشود چگونه ميتوان توجيه كرد عادتيكه از تكرار ميان ( أ ) و ( ب ) ناشى شده باشد بمجرّد اينكه شخص معتاد پس از اين عادت كشف كند كه ( ت ) در مثالهاى گذشته بوده و او متوجّه نشده عادتش زايل گردد ، وجود ( ت ) مجهول كه مورد توجّه نبوده همانطوريكه مانع از پيدايش عادت ذهنى كه اساس علّيّت و دليل استقراء در نظر هيوم است نميگردد كشف بعدى آن نيز نبايد موجب تعطيل و از ميان رفتن آن عادت ذهنى گردد .
4 - اگر اعتقاد ، عبارت باشد از فكرى كه حيات را از انعكاس و يا از فكر زندهء ديگرى ميگيرد ، پس بعقيدهء هيوم احتمال يا شك ( يعنى مراتب تصديق ناقص ) كه در برخورد بقضايائى كه صدق و كذبش هردو بيك اندازه محتمل است چه معنى دارد ؟
شايد هيوم بگويد : احتمال متساوى معنايش اين است كه : هيچيك از انديشهء ما در جانب وجود و عدم انديشهء زندهاى نباشد مثلا وقتى شكّ ميكنيم ( شكّ متساوى
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٢٧