ما حق داشته باشيم كه مشابهت آينده را با حال و گذشته فرض كنيم و بر آن اساس گفتگو كنيم پس در اين صورت ميتوانيم همين فرض را نسبت بواقع خارجى به كار بريم و قضيّهء شرطيهاى را كه ميگويد هرگاه كه آهن در معرض حرارت قرار مىگيرد منبسط خواهد شد از جنبهء واقعى و خارجى تأكيد كنيم بجاى اينكه آن را بر اساس يك عادت و جهش ذهنى تفسير و توجيه نمائيم و اگر براى فرض مشابهت آينده با حال و ماضى مجوّز موضوعى نداشته باشيم چنانچه هيوم عقيده دارد نسبت بمشابهت ذهنى نيز پيشبينى نتوانيم كرد و نميتوانيم بگوئيم كه آن عادت ذهنى كه ما را از فكرى بفكرى ديگر منتقل مىكند در ذهن من تا دقيقهء ديگر باقى خواهد ماند و معناى اين آنست كه ما از تفسير و توجيه هرگونه قضيّهء شرطيّه از قبيل اينكه ( اگر حرارت در اين آهن روى دهد انبساط خواهد يافت ) عاجز بوده باشيم خلاصهء سخن آنكه واضح گرديد كه نظريّات هيوم صلاحيّت تفسير دليل استقرائى را ندارد زيرا دليل استقرائى نتيجهاش فقط قضاياى فعلى نيست بلكه قضاياى شرطيّه را نيز در دسترس ما قرار ميدهد .
2 - هيوم براى اينكه مفهوم فلسفى خود را در دليل استقرائى اثبات كند و علّيّت را بعنوان اينكه عادتى است ذهنى براى انتقال از انديشهاى بانديشهء ديگر معرّفى كند دليلى مىآورد و آن اينكه مىگويد : چرا ما استدلالى كه بوسيلهء هزار مثال ميكنيم بوسيلهء يك مثال تنها نميتوانيم بكنيم با اينكه اين يك مثال به هيچ وجه با آن مثالها اختلاف ندارد ؟
آنگاه به اين پرسش اينچنين پاسخ ميدهد . كه تفسير اينكه ما از يك مثال نميتوانيم استدلال كنيم ولى از هزار مثال ميتوانيم اين است كه درعينحاليكه ميبينيم نتيجههائى را كه عقل از تأمّل در يك دائرهء به تنهائى بدست مىآورد عينا همان نتيجهها است كه از برخورد بهمهء دائرهها تحصيل مىكند ، ملاحظه ميكنيم كه ما از ديدن يك عدد جسم كه با دفع جسم ديگر به حركت درميآيد نميتوانيم استدلال كنيم كه هر جسمى با دفعى همانند دفعى كه جسم قبلى را به حركت درآورد حركت خواهد كرد
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١٢٥