تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
آن را به حالت اعتقاد درآورد تا بتواند از حيات خود بانديشه‌اى كه با او مرتبط است افاضه كند اين است نظريه هيوم در تفسير اعتقاد بعلّيّت ، و ملاحظاتى كه ما به اين نظريّه داريم بقرار زير است . 1 - از اعتقاد بعلّيّت دو قضيّه بدست ما ميآيد يكى قضيّه فعليّه بدينمضمون : كه آهن فعلا منبسط شده است و تحقق اين قضيّه هنگامى است كه ما فعلا درك كنيم كه آهن در معرض حرارت قرار گرفته است و ديگرى قضيّه‌اى است شرطيّه بدينمضمون كه اين قطعه از آهن اگر در معرض حرارت قرار گيرد منبسط خواهد شد . و اعتقاد ما به اين قضيّه شرطيّه بستگى ندارد بر اينكه آن قطعهء آهن فعلا در معرض حرارت باشد نظريه هيوم كه بيان كرديم ميتواند تنها قضيّه اوّلى را توجيه كند زيرا انديشهء انبساط آهن كه بهنگام درك فعلى از قرار گرفتن آهن در آتش در ما پيدا مىشود با خاطرهء زنده‌اى ارتباط دارد كه حيات و نيرو را از آن خاطرهء زنده بدست ميآورد . و امّا قضيهء دوم را نميتواند توجيه كند زيرا ما مىپرسيم آن انديشه‌اى كه در اين قضيه شرطيه به صورت اعتقاد درآمده چيست ؟ آيا خاطرهءايست كه ما از انبساط آهن داريم ؟ يا انديشهء علّت بودن حرارت از براى انبساط آهن است و هيوم نميتواند به هيچ يك از اين دو جواب قائل شود امّا جواب اول براى اينكه انديشهء ما از انبساط آهن نميتواند اعتقاد باشد زيرا براى اعتقاد شدنش ناچار ميبايست از حيات و نيروئى كه در انديشه ديگر است يعنى انديشه حرارت و با آن ارتباط ذهنى دارد استمداد كند درحاليكه انديشهء حرارت خودش هيچ حيات و نيروئى ندارد چون از انعكاس حسّى ناشى نشده است ما اگر حرارت جديد را احساس كنيم و مقرّر بداريم كه اين آهن فعلا تمدّد يافته است يا آنكه چيزى را فعلا احساس نكنيم و مقرر بداريم كه اگر اين آهن در معرض حرارت قرار گيرد تمدّد خواهد يافت فرق ميان اين دو بسيار است كه در حالت اوّلى انديشهء ما از علّت يعنى از