تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
از آتش بيرون ميآمد استدلال كند كه اگر خود را بميان آتش مىافكند مىسوخت « 1 » . ما نسبت به اين قسمت از نظريهء هيوم ميگوئيم بايد هيوم ميان قانون عليّت و رابطهء عليت كه ميان اشياء خارجى وجود دارد كاملا تميز بدهد . مقصود ما از قانون علّيّت قانونى است كه ميگويد : ( هر رويداد را سببى هست ) و مقصود ما از رابطهء علّيّت رابطه‌اى است كه ميان حرارت و انبساط يا ميان جوشش و بخار شدن يا ميان خوردن و سير شدن مىباشد زيرا مكتب عقلى در سطح فلسفه كه بعلّيّت رنگ عقلى قبلى ميدهد مقصودش آنست كه قانون علّيّت ( بطور كلّى ) از قضايائى است كه عقل آن را درك مىكند بدون آنكه متّكى بتجربه باشد ولى ادّعا نميكند كه عقل روابط خاصّى را ( كه ميان حرارت و انبساط هست و يا ميان جوشش و بخار شدن هست ) نيز به صورت قبلى و بدون تجربه درك خواهد نمود . بنابراين فلاسفه‌اى كه تابع مكتب ارسطو و منطق عقل هستند معتقدند كه شناسائى انسان بر اينكه انبساط آهن را سببى است و يا بخار شدن آب را سببى است يك شناسائى عقلى است و هيچ استمدادى از حسّ و تجربه ندارد . و امّا شناسائى اينكه سبب انبساط در آهن حرارت است و يا اينكه درجهء معيّنى از حرارت سبب تبخير خواهد شد يك شناسائى عقلى نيست و پيروان مكتب ارسطو نيز براى اين شناسائى هيچ انطباع عقلى قبلى را قائل نيستند بلكه آن را متّكى و مستند بر آگاهى حسّى و تجربه ميدانند به همان نحوى كه در بيان نظريهء منطق ارسطو در فصل سابق اين كتاب شرح داديم پس تمام هدف هيوم اينست كه استدلال كند بر اينكه شناسائى اين روابط ويژه ، شناسائى عقلى نيست و اين معنى با نظريهء فلسفهء عقلى ارسطو در قانون علّيّت هيچ معارضه‌اى ندارد . اكنون كه فرق ميان قانون علّيّت و روابط مخصوص ميان علّت و معلول روشن شد قانون علّيّت را از نظر عقلى بودن آن مورد بحث قرار ميدهيم .
هامش
( 1 ) دافيد هيوم تأليف دكتر زكى نجيب محمود ص 70