اعتقاد بوجود دخترى از جنّ براساس موقف دوّم هيچ مجوّزى ندارد ولى هرچه هست بالاخره يك عقيده است كه پيدا شده پس تفسيريكه براى اعتقاد در موقف اول ميكنيم بايد طورى باشد كه بر همين اعتقاد يعنى بوجود دخترى از جنّ منطبق باشد ، بسيارى از عقيدهها بر خلاف آنچه هيوم تصوّر كرده است بر هيچ انطباع و انعكاسى ارتباط ندارد و اين بدان معنا است كه در تحوّل فكر ما به صورت عقيده نيازى بر آن نيست كه فكر ما نسخهء انطباع و انعكاس باشد و يا بعلاقهء عليّت با نسخهءاى از انعكاس مرتبط باشد تا بدينواسطه بتواند جنبهء حياتى و نيرومندى خود را از ناحيهء انعكاس تأمين نمايد .
2 - علاقهء علّيّت و عقل
داويد هيوم با نظر قاطع ميگويد : كه علاقهء عليّت مولود فكر عقلى خالص نيست و نميتوان قانون عليّت را از قانون عدم تناقض استنباط كرد زيرا هيچ تناقضى بذهن نميآيد در اينكه آدمى تصوّر كند پيدايش چيزيرا بدون اينكه آن پيدايش را بعلّتى و سببى برگرداند « 1 » و اين بدان معنا است كه استدلال عقلى بر اثبات قانون عليّت از رهگذر قاعدهء تناقض ممكن نيست .
هيوم ميگويد : ما در هيچ حالى علم قبلى بعلاقهء عليّت نداريم .
يعنى علمى كه مستقل باشد و متّكى بر آگاهى حسّى بر علّيّت نباشد بلكه اگر علمى بر علّيّت پيدا مىشود براساس آگاهى حسّى و تجربى است و چنانچه ما قبلا علّت را مقارن با معلول نديده باشيم و براى اوّلين بار آن را مشاهده كنيم هرگز درك عقلى نخواهيم داشت كه آن چيز علّت اين معلول خاص مىباشد در اينجا هيوم ( آدم ) را مثال مىزند و ميگويد : ما براى آدم ابو البشر هرقدر نيروى عقلى فرض كنيم باز او با تمام اين نيروى عقلىاش نمىتوانست از روانى و شفّافيّت آب استدلال كند كه اگر در آب غرق ميشد خفه ميگشت و يا از گرمى و نورى كه
هامش
( 1 ) تاريخ الفلسفة الحديثه تأليف يوسف كرم ص 167 .