را بكنيم اين تصوّر اعتقاد نخواهد بود ولى اگر تصوّر آن را كرديم و پس از تصوّر ، نفس ما نيز حكم بثبوت آن كرد آنوقت قضيه ، اعتقاد نيز خواهد گرديد
ثانيا هيوم كه اعتقاد را براساس زنده بودن انديشه تفسير نمود چنين فرض كرد كه اين جنبهء حياتى را انديشه با استمداد از انطباع و انعكاس بدست ميآورد بدون آنكه چيز ديگرى واسطهء اين استمداد باشد انديشه اين جنبهء حياتى را يا بدون واسطه از انعكاس ميگيرد اگر نسخهء آن انعكاس باشد و يا با واسطه ميگيرد اگر بعلاقه علّت و معلول با انديشهء ديگرى مرتبط باشد كه آن انديشه بنوبهء خود نسخهء انعكاس است و معناى اين سخن هيوم آن است كه هرانديشهايكه نه خود نسخه مستقيم انعكاس باشد و نه با نسخهء مباشر و بدون واسطه ارتباط داشته باشد اينچنين انديشه را نميتوان اعتقاد دانست و اين نتيجهگيرى با حقيقت موافق نيست .
زيرا همهء ما ميدانيم كه بسيارى از اعتقادات در ذهن آدمى بوجود ميآيد بدون آنكه نسخهء انعكاسى باشد و يا با علاقهء علت و معلول با نسخهء انطباع مرتبط باشد .
مثلا هيوم چگونه ميتواند اين اعتقاد را تفسير كند كه انسانى اعتقاد داشته باشد كه دخترى از جن بدنبال او است و بهرجا كه او ميرود آن دختر در تعقيب او مىباشد با اينكه انديشهء اينچنين دختر جن نه نسخهء انعكاسى است و نه با علاقهء علّت و معلول با نسخهء انعكاسى ارتباط دارد .
ممكن است هيوم بگويد هنگاميكه آدمى در مقابل قضيّهاى قرار ميگيرد كه بوجود فعلى واقعى ارتباط و اتّصال دارد لابدّ بايستى آن قضيه به نحوى از انحاء با انعكاسات حسّى ما ارتباط و اتّصال داشته باشد و چارهاى جز اين نيست كه بايد آن قضيّه بيكى از آگاهيهاى حسّى ما بازگردد به همان نحو كه در مقام اثبات صدق قضيهاى از قضاياى فعلى واقعى بازميگردد ، و كسى كه نميتواند يكى از رويدادها را كه براى وجود فعلى قائل است ( مانند قضيّه دختر جن در مثالى كه فرض كرديم ) بيكى از آگاهيهاى حسّى مانند حسّ ديد و شنوائى و يا لمس ووو
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: السيد محمد باقر الصدر
ص١١٠